و بهر دو معنى پيلوار « 1 » نيز گويند .
پردهء قمرى
- نام يكى از بردههاى « 2 » موسيقى مثالش سعد « 2 » الدين « 3 » هروى :
[ بيت ]
در بردههاى قمرى خوش كوفت سر و پاى * بر پردههاى « 2 » بلبل خوش زد چنار دست
كذا فى الفرهنگ .
پردهء ياقوت
- نيز نام بردهاى از موسيقى است چنان كه حكيم ازرقى گويد :
بيت
شد آمدهاى او گوئى همى عمدا فروگيرد * نوا در پردهء ياقوت از انگشت خنياگر
پهلودار
- كنايه از كسى كه از او توان نفعى يافت و بمعنى كنايه نيز آيد چنان كه گويند اين قول پهلودار بود مثالش بهر دو معنى سراج الدين راجى گويد :
[ بيت ]
بفعل پهلودارى چو بحر ، ليك بقول * مساز ريش درونها از حرف پهلودار
پير دهقان « 4 »
- معروف [ 1 ] و نيز كنايه از شراب باشد . مثال خاقانى گويد :
بيت
همين جام رخشان دردهيد آزاده را جان دردهيد * آن پير دهقان دردهيد از شاخ برنا ريخته
پيل افكندن « 5 »
- بمعنى مات شدن [ 2 ] . گويند :
پيل افكند فلان را ، يعنى مات كرد مثالش شيخ نظامى گويد :
شعر
چو بشنيد آن حكم يأجوج را * كه پيل افكند هريكى عوج را
پاى خاكى كردن
- كنايه از سفر كردن [ 3 ] هم او [ 4 ] گويد :
[ بيت ]
فرستاده چو « 6 » ديد آن خشمناكى * برجعت پاى خود را كرد خاكى
بچراغى رسيدن
- كنايه از رسيدن به خدمت
هامش
( 1 ) - « س » : بيلوار .
( 2 ) - « س » : پردهاى .
( 3 ) - اصل : سعدى هروى . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 4 ) - « س » : بيردهقان .
( 5 ) - « س » : بيل افكندن .
( 6 ) - « س » : جو .
( 1 ) يعنى دهقان كهنسال و سالخورده .
( 2 ) در برهان معنى عاجز كردن دارد .
( 3 ) و قدمرنجه فرمودن و طلبكارى نمودن ( برهان ) .
( 4 ) يعنى : نظامى .