تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1592

مساهمون:

ص١٥٩٢
و بهر دو معنى پيلوار « 1 » نيز گويند .

پردهء قمرى

- نام يكى از برده‌هاى « 2 » موسيقى مثالش سعد « 2 » الدين « 3 » هروى : [ بيت ]
در برده‌هاى قمرى خوش كوفت سر و پاى * بر پرده‌هاى « 2 » بلبل خوش زد چنار دست
كذا فى الفرهنگ .

پردهء ياقوت

- نيز نام برده‌اى از موسيقى است چنان كه حكيم ازرقى گويد : بيت
شد آمدهاى او گوئى همى عمدا فروگيرد * نوا در پردهء ياقوت از انگشت خنياگر

پهلودار

- كنايه از كسى كه از او توان نفعى يافت و بمعنى كنايه نيز آيد چنان كه گويند اين قول پهلودار بود مثالش بهر دو معنى سراج الدين راجى گويد : [ بيت ]
بفعل پهلودارى چو بحر ، ليك بقول * مساز ريش درونها از حرف پهلودار

پير دهقان « 4 »

- معروف [ 1 ] و نيز كنايه از شراب باشد . مثال خاقانى گويد : بيت
همين جام رخشان دردهيد آزاده را جان دردهيد * آن پير دهقان دردهيد از شاخ برنا ريخته

پيل افكندن « 5 »

- بمعنى مات شدن [ 2 ] . گويند : پيل افكند فلان را ، يعنى مات كرد مثالش شيخ نظامى گويد : شعر
چو بشنيد آن حكم يأجوج را * كه پيل افكند هريكى عوج را

پاى خاكى كردن

- كنايه از سفر كردن [ 3 ] هم او [ 4 ] گويد : [ بيت ]
فرستاده چو « 6 » ديد آن خشمناكى * برجعت پاى خود را كرد خاكى

بچراغى رسيدن

- كنايه از رسيدن به خدمت
هامش
( 1 ) - « س » : بيلوار . ( 2 ) - « س » : پردهاى . ( 3 ) - اصل : سعدى هروى . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 4 ) - « س » : بيردهقان . ( 5 ) - « س » : بيل افكندن . ( 6 ) - « س » : جو .
( 1 ) يعنى دهقان كهن‌سال و سالخورده . ( 2 ) در برهان معنى عاجز كردن دارد . ( 3 ) و قدم‌رنجه فرمودن و طلبكارى نمودن ( برهان ) . ( 4 ) يعنى : نظامى .