بيت
عزم تو پاى باد بند كند * باد « 1 » هرچند پا بلند كند
پارهء كار
- كنايه از معشوق باشد . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
چو شاپور آمد اندر چارهء كار * دلم را پاره كرد آن پارهء كار
پاى فشردن
- كنايه از ثبات ورزيدن [ 1 ] مثالش سلطان سنجر در حين نزع گفته :
شعر
به زخم تيغ جهانگير و گرز قلعهگشاى * جهان مسخر من شد چو تن « 2 » مسخر راى
بسى مصاف شكستم بيك نمودن گرز * بسى قلاع شكستم بيك فشردن پاى
چو مرگ تاختن آورد هيچ سود نداشت * بقا بقاى خدايست ، ملك ملك خداى
پولادسنجان
- يعنى مبارزان و دلاوران .
بيخ پشم
- كنايه از گوشت باشد . مثالش نزارى قهستانى گويد :
بيت
در عالم معاش سه نعمت گزيدهاند * روى نكو و شيرهء انگور و بيخ پشم
پيشانىدار « 3 »
- كنايه از كسى كه بسختروئى كار از پيش برد « 4 » [ 2 ] .
پى كور كردن
- كنايه از پنهان كردن و بىنشان ساختن . ابو الفرج گويد :
بيت
راى بتدبير پير قلعه بپرداخت « 5 » * خم زد و پى كور كرد نام و نشان را
پيلبار « 6 »
- اول كنايه از بلند و عظيمجثه باشد . دوم كنايه از بسيار و توده شده نيز آمده مثال هر دو معنى شيخ نظامى فرمايد :
بيت
ز پا آن پيل بالا را نشاندند * به پايش پيل بالا زر فشاندند
هامش
( 1 ) - « س » : باز .
( 2 ) - اصل : من . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) - « س » : بيشانىدار .
( 4 ) - « س » : بيش .
( 5 ) - اصل : بر قلعه پرداخت . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 6 ) - « س » : بيل بالا .
( 1 ) و ايستادگى كردن در سودا . ( برهان ) .
( 2 ) كسى را گويند كه كارى را بشكفتگى از پيش برد و كنايه از دولتمند هم هست . ( برهان ) .