[ بيت ]
وان دگر پخت همچنين هوسى * اين عمارت بسر نبرد كسى
پس افكند
- معروف [ 1 ] و نيز كنايه از ذخيره و ميراث باشد . مثال معنى ذخيره سراج الدين راجى « 1 » گويد :
[ بيت ]
هر آن كس را كه باشد محرم عشق * پسافكندى نباشد جز غم عشق
پس او كند نيز گويند .
پشمى در كلاه ندارد
- كنايه از كسى كه قدر و مرتبهاى نداشته باشد و بر كسى نيز اطلاق كنند كه صاحب نفس نباشد [ 2 ] . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد :
بيت
شكوه زهد من بر من نگه داشت * از آن پشمى كه زاهد در كله داشت
بغلترى
- كنايه از خجلت و طيرگى باشد .
چنان كه « 2 » نزارى گويد :
بيت
مدعيان را بغلترى بدهم من * بر صفتى كز مشامشان بچكد خوى
پنبه كردن
- كنايه از خاموش كردن و عاجز گردانيدن و متفرق كردن و گريزانيدن و دفع كردن [ 3 ] . بمعنى دوم و سوم امير خسرو گويد :
[ بيت ]
پنبه كنم لشكرشان را چنان * كز تنشان پنبه شود استخوان
پنبه شدن
- به هرزه بريدن و گريختن و نرم شدن [ 4 ] . مثال اين معنى از بيت سابق مفهوم شد ، از مصراع دوم .
پنبه كن
- يعنى منكر شو « 3 » و محو كن و بگريز [ 5 ] . كذا فى الادات . مثال معنى اخير خاقانى گويد :
[ بيت ]
پنبه كن اى جان دشمن زان تنى * كو ز تركش دوكدان خواهد نمود
پنبه نهادن
- كنايه از فريب دادن و تسلى
هامش
( 1 ) - « س » : راحى .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - « س » : شود .
( 1 ) يعنى افكندن به پس و مؤخر آوردن و در دنبال قرار دادن .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) و منكر شدن و محو نمودن ( برهان ) .
( 4 ) نرم و صاف و سفيد شدن و از كسى بىموجب بريدن . ( برهان ) .
( 5 ) و خاموش شو . ( برهان ) .