پشت دست خائيدن
- كنايه از تحسر و تأسف است « 1 »
پشت پاى خاريدن « 3 »
- كنايه از خوش آمدن و شاد شدن باشد [ 1 ] . مثال هر دو لغت حكيم انورى گويد :
بيت
اينكه او پشت دست مىخايد * همه را پشت پاى مىخارد
بدزهره
- يعنى بددل كه به عربى جبان گويند شيخ سعدى گويد :
بيت
سرانداز در عاشقى صادقست * كه بدزهره بر خويشتن عاشقست
پاى بز آكندن « 3 »
- كنايه از سحر كردن باشد براى جلب كسى [ 2 ] ايضا منه [ 3 ] . مثالش شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
مرا در كويت « 4 » اى شمع نكوئى * فلك پاى بز آكندست گويى
بدست شدن
- كنايه از دست آوردن و حاصل كردن مثالش اوحدى :
بيت
در جهان دوستى بدست نشد * كه ازو در دلم شكست نشد
بردادن
- كنايه از تلف كردن و صرف كردن و رها كردن باشد . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
به ياد بوك و مگر چند سال بردارم * مرا خداى ندادست زندگانى نوح
برزدن
- كنايه از برابرى كردن باشد .
مثالش ابو الفرج رونى گويد :
بيت
گه منزل او برزده با سغد سمرقند * كه مجلس او طعنه زده باغ ارم را
و ديگر آنست كه دو كس يا بيشتر بر سبيل تفأل يا برد و باخت انگشتان « 2 » پيش آرند [ 4 ] و حكيم فرخى نيز گويد « 5 » :
هامش
( 1 ) - اين جمله از « غ » است .
( 2 ) - كلمه از « غ » است .
( 3 ) - « س » : پاى بزان كندن . ( متن از « غ » است ) .
( 4 ) - « س » : كوبت .
( 5 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « غ » است .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) در برهان پاى بز افكندن ضبطست و كنايه از بىطاقت شد و بىرام آن نيز هست .
( 3 ) ظاهرا يعنى : از مؤيد .
( 4 ) در برهان معنى رسيدن كشتى بكنار دريا و بهم آوردن و از هم جدا كردن هم هست .