تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1586

مساهمون:

ص١٥٨٦

پشت دست خائيدن

- كنايه از تحسر و تأسف است « 1 »

پشت پاى خاريدن « 3 »

- كنايه از خوش آمدن و شاد شدن باشد [ 1 ] . مثال هر دو لغت حكيم انورى گويد : بيت
اينكه او پشت دست مىخايد * همه را پشت پاى مىخارد

بدزهره

- يعنى بددل كه به عربى جبان گويند شيخ سعدى گويد : بيت
سرانداز در عاشقى صادقست * كه بدزهره بر خويشتن عاشقست

پاى بز آكندن « 3 »

- كنايه از سحر كردن باشد براى جلب كسى [ 2 ] ايضا منه [ 3 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : [ بيت ]
مرا در كويت « 4 » اى شمع نكوئى * فلك پاى بز آكندست گويى

بدست شدن

- كنايه از دست آوردن و حاصل كردن مثالش اوحدى : بيت
در جهان دوستى بدست نشد * كه ازو در دلم شكست نشد

بردادن

- كنايه از تلف كردن و صرف كردن و رها كردن باشد . مثالش حكيم انورى گويد : بيت
به ياد بوك و مگر چند سال بردارم * مرا خداى ندادست زندگانى نوح

برزدن

- كنايه از برابرى كردن باشد . مثالش ابو الفرج رونى گويد : بيت
گه منزل او برزده با سغد سمرقند * كه مجلس او طعنه زده باغ ارم را
و ديگر آنست كه دو كس يا بيشتر بر سبيل تفأل يا برد و باخت انگشتان « 2 » پيش آرند [ 4 ] و حكيم فرخى نيز گويد « 5 » :
هامش
( 1 ) - اين جمله از « غ » است . ( 2 ) - كلمه از « غ » است . ( 3 ) - « س » : پاى بزان كندن . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - « س » : كوبت . ( 5 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « غ » است .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) در برهان پاى بز افكندن ضبطست و كنايه از بىطاقت شد و بىرام آن نيز هست . ( 3 ) ظاهرا يعنى : از مؤيد . ( 4 ) در برهان معنى رسيدن كشتى بكنار دريا و بهم آوردن و از هم جدا كردن هم هست .