تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1587

مساهمون:

ص١٥٨٧
بيت
اثر غاليهء عيدى نارفته هنوز * زان بناگوش كه با سيم زند رنگش بر

برزن

- كنايه از برابرى كننده باشد و دعوى كننده . مثالش ابن يمين فرمايد : بيت
مثلش ز آدمى نتوان يافت بهر آنك * با حور و با پرى بگه حسن برزنست

برشكستن

- كنايه از اعراض كردن باشد [ 1 ] مثالش امير خسرو گويد : بيت
ازو شوخى وزين در خم نشستن * ازين زارى و از وى برشكستن
و حكيم انورى نيز فرمايد : [ بيت ]
مهر من آزرم جوى بسكه به تو درگريخت * خوى تو بيگانه‌وار بسكه به من برشكست

بر شير نر زين نهادن

- كنايه از نهايت غلبه و افزونى باشد . شيخ سعدى گويد : بيت
گدائى كه بر شير نر زين نهد * ابو زيد را اسب و « 1 » فرزين نهد

برمال كردن

- كنايه از گريختن باشد . مثالش نزارى گويد : [ بيت ]
چو حزم از دست دادى از پى مال * زمانه گفت مزهر ( ؟ ) را كه برمال
برماليدن نيز گويند [ 2 ] .

بركردن

- كنايه از افروختن آتش باشد . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت
ستارهء شب هجران نمىفشاند نور * به بام قصر برآى و چراغ مه بركن
و بمعنى حفظ كردن نيز آمده . مثالش هم او گويد [ 3 ] : بيت
صبحدم از عرش مىآمد خروشى عقل گفت * قدسيان گويا كه شعر حافظ از بر مىكنند

بركن « 2 »

- كنايه از بالا كردن نيز باشد
هامش
( 1 ) - واو از « غ » است . ( 2 ) - اين تركيب از « غ » است .
( 1 ) و ترك دادن و واگذاشتن و برگشتن ( برهان ) . ( 2 ) برمال زدن ( برهان ) . و برماليدن بمعنى دزديدن و بالا كردن آستين و پاچهء تنبان نيز هست ( برهان ) . ( 3 ) يعنى : حافظ .