بيت
اثر غاليهء عيدى نارفته هنوز * زان بناگوش كه با سيم زند رنگش بر
برزن
- كنايه از برابرى كننده باشد و دعوى كننده . مثالش ابن يمين فرمايد :
بيت
مثلش ز آدمى نتوان يافت بهر آنك * با حور و با پرى بگه حسن برزنست
برشكستن
- كنايه از اعراض كردن باشد [ 1 ] مثالش امير خسرو گويد :
بيت
ازو شوخى وزين در خم نشستن * ازين زارى و از وى برشكستن
و حكيم انورى نيز فرمايد :
[ بيت ]
مهر من آزرم جوى بسكه به تو درگريخت * خوى تو بيگانهوار بسكه به من برشكست
بر شير نر زين نهادن
- كنايه از نهايت غلبه و افزونى باشد . شيخ سعدى گويد :
بيت
گدائى كه بر شير نر زين نهد * ابو زيد را اسب و « 1 » فرزين نهد
برمال كردن
- كنايه از گريختن باشد .
مثالش نزارى گويد :
[ بيت ]
چو حزم از دست دادى از پى مال * زمانه گفت مزهر ( ؟ ) را كه برمال
برماليدن نيز گويند [ 2 ] .
بركردن
- كنايه از افروختن آتش باشد .
مثالش حافظ شيراز گويد :
بيت
ستارهء شب هجران نمىفشاند نور * به بام قصر برآى و چراغ مه بركن
و بمعنى حفظ كردن نيز آمده . مثالش هم او گويد [ 3 ] :
بيت
صبحدم از عرش مىآمد خروشى عقل گفت * قدسيان گويا كه شعر حافظ از بر مىكنند
بركن « 2 »
- كنايه از بالا كردن نيز باشد
هامش
( 1 ) - واو از « غ » است .
( 2 ) - اين تركيب از « غ » است .
( 1 ) و ترك دادن و واگذاشتن و برگشتن ( برهان ) .
( 2 ) برمال زدن ( برهان ) . و برماليدن بمعنى دزديدن و بالا كردن آستين و پاچهء تنبان نيز هست ( برهان ) .
( 3 ) يعنى : حافظ .