تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1584

مساهمون:

ص١٥٨٤
شعر
انداخته‌اى فش دراز از پس پشت * زانروى علم شدى به پشت‌اندازى

پيوسته‌گرى

- پيوند كردن و موافقت كردن . مثال معنى اول انورى گويد : شعر
برده رضوان ببهشت از پى پيوسته‌گرى * در تو هر فضله كه انداخته بستان پيراى « 1 »

بدندان خوش آمدن « 2 »

- كنايه از محظوظ شدن . مثالش انورى گويد : بيت
اى بدندان دولت آمده خوش * در دندانت هيچ بهر تنست

پوستين بگازر « 2 »

- كنايه از عيب‌جو و بدگو دارنده . مثالش هم او گويد : بيت
من رو به پوستين بگازر * وين گرسنه شرزه « 3 » تيزچنگست

برنهادن « 2 »

- يعنى كسى را دفع كردن و آواره ساختن . [ 1 ] مثالش خلاق المعانى گويد : بيت
اگر نيست اندر چمن پرپنه ( ؟ ) * چرا زاغ را مىنهد بر شكوفه

باربست « 4 »

- معروف [ 2 ] و نيز كنايه از سفر كرد باشد .

بىسكه

- كنايه از بىقدر و بىوقار باشد [ 2 ] شيخ نظامى : [ بيت ]
كه بىسكه‌اى را چه يارا بود * كه هم سكهء نام دارا بود

پياده نهادن

- يعنى زبون دانستن و عاجز انگاشتن . هم او [ 3 ] گويد : [ بيت ]
سپر بفكند جوش من نيل را * رخ من پياده نهد « 3 » پيل را

پهلو زدن

- كنايه از برابرى كردن باشد . مثالش ناصرخسرو گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : بيراى . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 3 ) - « س » : بپاده كند . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - در ديوان انورى : شير .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) يعنى حمل و بار را درهم پيچيد و بر ستور يا . . . نهاد . ( 3 ) زر و سيم بىنقش و هر چيز را نيز گويند كه طراوتى و نمودى نداشته باشد . ( برهان ) . ( 4 ) يعنى : شيخ نظامى .