شعر
انداختهاى فش دراز از پس پشت * زانروى علم شدى به پشتاندازى
پيوستهگرى
- پيوند كردن و موافقت كردن . مثال معنى اول انورى گويد :
شعر
برده رضوان ببهشت از پى پيوستهگرى * در تو هر فضله كه انداخته بستان پيراى « 1 »
بدندان خوش آمدن « 2 »
- كنايه از محظوظ شدن . مثالش انورى گويد :
بيت
اى بدندان دولت آمده خوش * در دندانت هيچ بهر تنست
پوستين بگازر « 2 »
- كنايه از عيبجو و بدگو دارنده . مثالش هم او گويد :
بيت
من رو به پوستين بگازر * وين گرسنه شرزه « 3 » تيزچنگست
برنهادن « 2 »
- يعنى كسى را دفع كردن و آواره ساختن . [ 1 ] مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت
اگر نيست اندر چمن پرپنه ( ؟ ) * چرا زاغ را مىنهد بر شكوفه
باربست « 4 »
- معروف [ 2 ] و نيز كنايه از سفر كرد باشد .
بىسكه
- كنايه از بىقدر و بىوقار باشد [ 2 ] شيخ نظامى :
[ بيت ]
كه بىسكهاى را چه يارا بود * كه هم سكهء نام دارا بود
پياده نهادن
- يعنى زبون دانستن و عاجز انگاشتن . هم او [ 3 ] گويد :
[ بيت ]
سپر بفكند جوش من نيل را * رخ من پياده نهد « 3 » پيل را
پهلو زدن
- كنايه از برابرى كردن باشد .
مثالش ناصرخسرو گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : بيراى .
( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 3 ) - « س » : بپاده كند . ( متن از « غ » است ) .
( 4 ) - در ديوان انورى : شير .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) يعنى حمل و بار را درهم پيچيد و بر ستور يا . . . نهاد .
( 3 ) زر و سيم بىنقش و هر چيز را نيز گويند كه طراوتى و نمودى نداشته باشد . ( برهان ) .
( 4 ) يعنى : شيخ نظامى .