بيت
ستارهايست در گوش آن هلال ابرو * ز روى حسن بخورشيد مىزند پهلو
پهلو
- معروف [ 1 ] و ديگر بمعنى نفع باشد .
پير سرانديب « 1 »
- كنايه از حضرت آدم باشد عليه السلام . خاقانى گويد :
بيت
آنجا كه دم گشاد سرافيل دعوتش * جان بازيافت پير سرانديب « 1 » در زمان
باد پيمودن
- كنايه از كار بىنفع كردن باشد . [ 2 ] - - مثالش در لغت آهن سرد كوفتن گذشت - - .
بالش نرم در زير سر نهادن
- [ 3 ] كنايه از خوشحال كردن كسى را بفريب و خوش آمدن گفتن و غرور دادن .
بر صحرا نهادن
- كنايه از آشكار كردن و ظاهر ساختن مثالش شاعر گويد :
بيت
هر آن رازى « 2 » كه بر صحرا نهاديم * تو زيبا بين كه ما زيبا نهاديم
بريخ زدن
- يعنى ناپديد شدن و معدوم گردانيدن و هيچ انگاشتن [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى گويد :
[ بيت ]
به ار شاه بريخ زند نام او * نيارد درين كشور آرام او
باد در سر داشتن « 3 »
- كنايه از تكبر كردن و مغرور بودن [ 5 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
باد در سر مدار كآتش خشم * آبرويت به خاك ره ريزد
بر شاخ آهو
- [ بكسر راء ] يعنى وعدهء دروغ و نيز معدوم را موجود نمودن . كذا فى المؤيد [ 6 ] .
هامش
( 1 ) - « س » : بيرسرانديب .
( 2 ) - « س » : راضى . ( متن از « غ » است ) .
( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) يعنى جنب ( برهان ) . هريك از دو سوى قسمت و سطاى بدن كه ميان بغل و خاصره قرار دارد .
( 2 ) و سخن غير تحقين گفتن و شراب خوردن ( برهان ) .
( 3 ) در برهان بالش زير سر نهادن ضبطست .
( 4 ) و از خاطر محو نمودن و نام نبردن و فرموش كردن . ( برهان ) .
( 5 ) و كسى كه انديشههاى فاسد كند . ( برهان ) .
( 6 ) برهان ندارد .