تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1583

مساهمون:

ص١٥٨٣
[ بيت ]
گر صفى از خصم بجان آورى * مرد نه اى گر به زبان آورى
و بمعنى بتنگ آوردن نيز گويند .

بريخ نوشتن

- كنايه از فعل بيهوده و بىاثر كردن [ 1 ] . شيخ نظامى گويد : بيت
جهان شربت هركس از يخ سرشت * مگر شربت ما كه بر يخ نوشت

بغداد خراب

- كنايه از شكم خالى و گرسنه باشد [ 2 ] بسحاق اطعمه : [ بيت ]
بغداد خرابت از خراسان * معمور كنم بنام بورك

بغل زدن

- كنايه از شماتت كردن . مثالش مولوى معنوى فرمايد : [ بيت ]
تو نخوانم جفت كمتر زن بغل * جفت انصافم نيم جفت دغل

پشت پاى زدن

- كنايه از رد كردن و ترك دادن [ 3 ] . مثالش شاعر گويد : [ بيت ]
دست و پائى « 1 » زديم و در نگرفت * پشت پايى « 1 » زديم و وارستيم

پشت دادن

- كنايه از منهزم شدن باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ]
بنامردى از بيم داديم پشت * كه سندان نشايد شكستن بمشت
پشت نمودن نيز گويند چنان كه « 2 » هم شيخ سعدى گويد : بيت
سوارى كه در جنگ بنمود پشت * نه خود را ، كه نام‌آوران را بكشت

پشت‌انداز

- كنايه از مخنث و حيز باشد ( 4 ) . مثالش مولانا صادقى مهرجانى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : پاى . ( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) و كنايه از هيچ انگاشتن و كار بيمدار و بىاثر كردن و ضايع ساختن باشد ( برهان ) . ( 2 ) و ساغر خالى از شراب را نيز گويند . ( برهان ) . ( 3 ) و منهزم شدن ( برهان ) . ( 4 ) برهان ندارد .