مثالش انورى گويد :
بيت
طمع گو گربه در انبان فروشد * كه بخل امروز با سگ در جوالست
بالينپرست
- يعنى تنبل و كاهل . شيخ نظامى گويد :
بيت
چو تو خدمت پاى و نيروى دست * حوالت كنى سوى بالينپرست
بانگشت گرفتن
- كنايه از شمردن و حساب كردن . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت
چون « 1 » گل تازه بانگشت خطاهاش بگير « 2 » * مجمر آساش فروگستر دامان بر سر « 3 »
برگرفتن « 4 »
- كنايه از هزل كردن و بخيره نمودن باشد و اين قطعهء شيخ عطار را شاهد آورده [ 1 ] :
بيت
ديگرى را آن يكى مىگفت سخت * برگرفتى تو مرا اى شوربخت
گفت مجنونيش چون هستى تو خر * گر بزى ريشت بگيرد غم مخور
بيرون شو « 4 »
- يعنى بدررو . و نيز كنايه از گريزگاه و مخلص باشد و بهر دو معنى برون شو نيز گويند [ 1 ] . مثال معنى دوم سراج الدين راجى گويد :
بيت
در خم گردون كه جانها خسته است * راه بيرون شو ز هر سو بسته است
برنشست
- كنايه از سوار شد باشد . شيخ سعدى گويد :
بيت
شبى برنشست از فلك برگذشت * بتمكين و جاه از ملك برگذشت
و بمعنى سوارى نيز گويند [ 2 ] . چنان كه مولوى مثنوى گويد :
[ بيت ]
هست شاهان را زمان « 5 » برنشست * هول سرهنگان و صارمها بدست
بجان آوردن « 6 »
- كنايه از كشتن باشد . مؤيد اين معنى امير خسرو گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : چو .
( 2 ) - « س » : يكسر .
( 3 ) - « س » : دن باسر .
( 4 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 5 ) - « س » : زما .
( 6 ) - « س » : بجاى آوردن .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) معنى اسب نيز دارد . فردوسى گويد : چنين گفت كاين برنشست منست . يعنى اسب و مركب منست .