شعر
عاشق بكشى به تيغ غمزه * چندانكه بدست چپ شمارى
بدندان بودن
- كنايه از مناسب بودن باشد .
اثير اخسيكتى :
[ بيت ]
لب و دندان ترا سجده برم چون پروين * كز جهان اى مه تابان تو بدندان منى
بوالقاسم « 1 »
- كنايه از فضول و شوخ ديده باشد :
مثالش يكى از قدما گفته :
رباعى
هرگز دل من از غمكى خالى نيست * وين ديدهء من از نمكى خالى نيست
گفتم بروم بگوشهاى بنشينم * هر گوشه زبو القاسمكى خالى نيست
بادريش « 1 »
- كنايه از خودنما و لافزننده باشد [ 1 ] .
بر سر آمدن
- كنايه از غلبه و افزونى باشد مثالش خلاق گويد :
بيت
بر سر آمد ز تهىمغزى خصمت چه عجب * ز آب چون گشت تهى آيد پنگان « 2 » بر سر
باد بروت
- كنايه از غرور و تكبر باشد [ 2 ] مثالش شيخ نظامى فرمايد در نعت :
شعر
شمعى كه نه از تو نور گيرد * از باد بروت خود بميرد
بادپران
- كنايه از خوشآمدگوى . و نيز كسى را گويند كه اقوالش همه بىافعال باشد .
بادرنگين
- كنايه از شعر باشد . مثالش حكيم سنائى فرمايد :
بيت
باد رنگينست شعر و خاك رنگينست زر * تو ز عشق اين و آن چون آب و آتش بيقرار
بازار زدن
- كنايه از فايدهء خوب بردن [ 1 ] .
بازىگوش
- كنايه از شوخ و شنگ باشد .
با سگ در جدال شدن
- كنايه از همخانهء .
بدان شدن و با هرزهگويان معارضه كردن [ 3 ]
هامش
( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 2 ) - « س » : بنهان .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) برهان گويد : بكسر ثالث كنايه از عجب و تكبر و غرور باشد و به سكون ثالث مردم صاحب تكبر و خداوند غرور را گويند .
( 3 ) در برهان با سگ بجوال رفتن ضبطست .