تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1581

مساهمون:

ص١٥٨١
شعر
عاشق بكشى به تيغ غمزه * چندانكه بدست چپ شمارى

بدندان بودن

- كنايه از مناسب بودن باشد . اثير اخسيكتى : [ بيت ]
لب و دندان ترا سجده برم چون پروين * كز جهان اى مه تابان تو بدندان منى

بوالقاسم « 1 »

- كنايه از فضول و شوخ ديده باشد : مثالش يكى از قدما گفته : رباعى
هرگز دل من از غمكى خالى نيست * وين ديدهء من از نمكى خالى نيست گفتم بروم بگوشه‌اى بنشينم * هر گوشه زبو القاسمكى خالى نيست

بادريش « 1 »

- كنايه از خودنما و لاف‌زننده باشد [ 1 ] .

بر سر آمدن

- كنايه از غلبه و افزونى باشد مثالش خلاق گويد : بيت
بر سر آمد ز تهىمغزى خصمت چه عجب * ز آب چون گشت تهى آيد پنگان « 2 » بر سر

باد بروت

- كنايه از غرور و تكبر باشد [ 2 ] مثالش شيخ نظامى فرمايد در نعت : شعر
شمعى كه نه از تو نور گيرد * از باد بروت خود بميرد

بادپران

- كنايه از خوش‌آمدگوى . و نيز كسى را گويند كه اقوالش همه بىافعال باشد .

بادرنگين

- كنايه از شعر باشد . مثالش حكيم سنائى فرمايد : بيت
باد رنگينست شعر و خاك رنگينست زر * تو ز عشق اين و آن چون آب و آتش بيقرار

بازار زدن

- كنايه از فايدهء خوب بردن [ 1 ] .

بازىگوش

- كنايه از شوخ و شنگ باشد .

با سگ در جدال شدن

- كنايه از همخانهء . بدان شدن و با هرزه‌گويان معارضه كردن [ 3 ]
هامش
( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 2 ) - « س » : بنهان .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) برهان گويد : بكسر ثالث كنايه از عجب و تكبر و غرور باشد و به سكون ثالث مردم صاحب تكبر و خداوند غرور را گويند . ( 3 ) در برهان با سگ بجوال رفتن ضبطست .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1581 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )