آتشكار
- كنايه از خشمگين و شتابزده باشد . و بر بدكار و مطبخى و صفار و امثال آن نيز اطلاق كنند .
آستين افشاندن
- كنايه از رقص كردن باشد . چنان كه حكيم خاقانى گويد :
بيت
تا بصبوح عشق در « 1 » محرم قدسيان شوى * خيز و چو صبح آستين از سر صدق برفشان
و ديگر كنايه از ترك كردن باشد [ 1 ] . مثالش اسفرنگى گويد :
بيت
صبح خيزان چو جان برافشاندند * آستين بر جهان برافشاندند
آتش بهار
- كنايه از رونق بهار . كذا فى المؤيد و در فرهنگ بمعنى رونق مطلق آمده و ديگرى گل سرخ و لاله و امثال آن باشد .
ازين گوش
- « 2 » يعنى از كمال اطاعت و بندگى و خدمتگارى . سلمان ساوجى گويد :
شعر
سركشى نيست چو زلف تو و او نيز چو من * از بن گوش بعشق تو درآورده سرست .
آتش حجر و شجر « 2 »
- ياقوت و شراب و يكى از اكابر گفته :
شعر
هست از حجر و شجر دو آتش * زين ديده وزان دخان برافروز
آب و نار و آتش تر
- شراب را گويند « 3 » .
باب الباء
بيضه در آب
- يعنى بچه نشده [ 2 ] .
برج دراندازد
- يعنى بىحجاب ملاقات كند و درآيد [ 3 ] .
بدست چپ شمردن
- كنايه از بسيارى باشد چه در حساب عقود انامل ، آحاد و عشرات بدست راست و مآت و الوف بدست چپ مخصوص است .
چنان كه حكيم خاقانى گويد :
هامش
( 1 ) - كلمه از « غ » است .
( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « الف » است .
( 1 ) در برهان معنى انعام و بخشش نمودن نيز دارد .
( 2 ) بيضهاى كه بچه در آن متكون نشده باشد . ( برهان ) .
( 3 ) در برهان برج دريدن آمده است به اين معنى .