تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1580

مساهمون:

ص١٥٨٠

آتش‌كار

- كنايه از خشمگين و شتاب‌زده باشد . و بر بدكار و مطبخى و صفار و امثال آن نيز اطلاق كنند .

آستين افشاندن

- كنايه از رقص كردن باشد . چنان كه حكيم خاقانى گويد : بيت
تا بصبوح عشق در « 1 » محرم قدسيان شوى * خيز و چو صبح آستين از سر صدق برفشان
و ديگر كنايه از ترك كردن باشد [ 1 ] . مثالش اسفرنگى گويد : بيت
صبح خيزان چو جان برافشاندند * آستين بر جهان برافشاندند

آتش بهار

- كنايه از رونق بهار . كذا فى المؤيد و در فرهنگ بمعنى رونق مطلق آمده و ديگرى گل سرخ و لاله و امثال آن باشد .

ازين گوش

- « 2 » يعنى از كمال اطاعت و بندگى و خدمتگارى . سلمان ساوجى گويد : شعر
سركشى نيست چو زلف تو و او نيز چو من * از بن گوش بعشق تو درآورده سرست .

آتش حجر و شجر « 2 »

- ياقوت و شراب و يكى از اكابر گفته : شعر
هست از حجر و شجر دو آتش * زين ديده وزان دخان برافروز

آب و نار و آتش تر

- شراب را گويند « 3 » .

باب الباء

بيضه در آب

- يعنى بچه نشده [ 2 ] .

برج دراندازد

- يعنى بىحجاب ملاقات كند و درآيد [ 3 ] .

بدست چپ شمردن

- كنايه از بسيارى باشد چه در حساب عقود انامل ، آحاد و عشرات بدست راست و مآت و الوف بدست چپ مخصوص است . چنان كه حكيم خاقانى گويد :
هامش
( 1 ) - كلمه از « غ » است . ( 2 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « الف » است .
( 1 ) در برهان معنى انعام و بخشش نمودن نيز دارد . ( 2 ) بيضه‌اى كه بچه در آن متكون نشده باشد . ( برهان ) . ( 3 ) در برهان برج دريدن آمده است به اين معنى .