آتشتر
- كنايه از شراب باشد [ 1 ] . مثال هر دو لغت [ 2 ] حكيم اوحدى گويد :
[ بيت ]
دلداده باسباب خرافاتم بين * افتاده خراب در خراباتم « 1 » بين
در آب فسرده آتش تر خوردن * زاهد نيم اما تو كراماتم بين
آب مريم
- كنايه از جاه و صلاح حضرت مريم . و ديگر بمعنى شيرهء انگور نيز آمده در مؤيد الفضلاء .
آخور سنگين « 2 »
- يعنى آن آخور كه بر آن كاه و جو نبود . و مقام بيحاصل . بمعنى اخير حكيم خاقانى گويد :
[ بيت ]
رخش ترا « 3 » بر آخور سنگين « 2 » روزگار * برگ گيانه و خر تو عنبرين چرا
استخوان بزرگ
- كنايه از كسى كه نسب عالى داشته باشد . خسرو گويد :
بيت
خرده شد اندر ته كوه گران * گرچه كه بودند بزرگ استخوان
و استخوان سنگين نيز گويند [ 3 ] .
اهل نشست
- يعنى ارباب عزلت و گوشه نشينان « 4 » . مثالش ناصرخسرو گويد :
بيت
خط تو گفت در آغاز خواستن كاينك * منم كه فتنهء اهل نشست خواهم بود
كذا فى الفرهنگ . اما بخاطر راقم مىرسد كه اين بيت از امير خسرو باشد چه طرز ناصرخسرو نيست .
آب تاخت
- يعنى بول كرد . مثالش شاعر گويد :
بيت
ز قلب آنچنان سوى دشمن بتاخت * كه از هيبتش شير نر آب تاخت
آب شدن
- گداختن و كنايه از شرمنده شدن باشد و كنايه از رفتن عزت و رونق نيز بود .
هامش
( 1 ) - « س » : حراباتم .
( 2 ) - « س » : آخر سنگين .
( 3 ) - « س » : تر .
( 4 ) - « س » : نشينا .
( 1 ) در برهان كنايه از لب معشون نيز هست .
( 2 ) يعنى : آب فسرده و آتش تر .
( 3 ) برهان ندارد .