تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1579

مساهمون:

ص١٥٧٩

آتش‌تر

- كنايه از شراب باشد [ 1 ] . مثال هر دو لغت [ 2 ] حكيم اوحدى گويد : [ بيت ]
دل‌داده باسباب خرافاتم بين * افتاده خراب در خراباتم « 1 » بين در آب فسرده آتش تر خوردن * زاهد نيم اما تو كراماتم بين

آب مريم

- كنايه از جاه و صلاح حضرت مريم . و ديگر بمعنى شيرهء انگور نيز آمده در مؤيد الفضلاء .

آخور سنگين « 2 »

- يعنى آن آخور كه بر آن كاه و جو نبود . و مقام بيحاصل . بمعنى اخير حكيم خاقانى گويد : [ بيت ]
رخش ترا « 3 » بر آخور سنگين « 2 » روزگار * برگ گيانه و خر تو عنبرين چرا

استخوان بزرگ

- كنايه از كسى كه نسب عالى داشته باشد . خسرو گويد : بيت
خرده شد اندر ته كوه گران * گرچه كه بودند بزرگ استخوان
و استخوان سنگين نيز گويند [ 3 ] .

اهل نشست

- يعنى ارباب عزلت و گوشه نشينان « 4 » . مثالش ناصرخسرو گويد : بيت
خط تو گفت در آغاز خواستن كاينك * منم كه فتنهء اهل نشست خواهم بود
كذا فى الفرهنگ . اما بخاطر راقم مىرسد كه اين بيت از امير خسرو باشد چه طرز ناصرخسرو نيست .

آب تاخت

- يعنى بول كرد . مثالش شاعر گويد : بيت
ز قلب آن‌چنان سوى دشمن بتاخت * كه از هيبتش شير نر آب تاخت

آب شدن

- گداختن و كنايه از شرمنده شدن باشد و كنايه از رفتن عزت و رونق نيز بود .
هامش
( 1 ) - « س » : حراباتم . ( 2 ) - « س » : آخر سنگين . ( 3 ) - « س » : تر . ( 4 ) - « س » : نشينا .
( 1 ) در برهان كنايه از لب معشون نيز هست . ( 2 ) يعنى : آب فسرده و آتش تر . ( 3 ) برهان ندارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1579 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )