تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1578

مساهمون:

ص١٥٧٨

آب روشن

- كنايه از رونق و رواج باشد . چنان كه خاقانى گويد : [ بيت ]
پيش بزرگان ما آب كسى روشن است * كآب ز پس مىخورد بر صفت آسيا

آب سياه

- كنايه از شراب باشد . چنان كه امير خسرو گويد در صفت قلم : [ بيت ]
آب سيه كرده چنان گشت مست * كش چو نگيرند بيفتد ز دست
و آن ماده كه بنزول آن چشم نابينا شود نيز آب سياه كويند [ 1 ] .

آتش بسته

- كنايه از زر باشد .

آب گشاده

- يعنى شراب [ 2 ] . مثال هر دو لغت [ 3 ] خاقانى گويد : [ بيت ]
زر ز بهاى مىچوسيم مكن كم * آتش بسته بده به آب گشاده

آتش آب‌پرور

- كنايه از شمشير باشد . خاقانى گويد : [ بيت ]
كوه البرز را كند آهنگ * آتش آب‌پرور تيغش « 1 »

آب نخورد

- كنايه از درنگ و توقف نكند باشد . شيخ « 2 » نظامى گويد : [ بيت ]
چو پرخون شد آن طشت زنگى چه كرد * بخوردش چو آبى و آبى نخورد

آب پيكران « 3 »

- كنايه از كواكب باشد [ 4 ] . خاقانى گويد : [ بيت ]
صبح است كمانكش اختران را * آتش زده آب پيكران را « 4 »

آب فسرده

- كنايه از پياله باشد و بر شيشه و صراحى اطلاق كنند [ 5 ] .
هامش
( 1 ) - « س » : بيغش . ( 2 ) - « س » : شخ . ( 3 ) - « س » : بيكران . ( 4 ) - « س » : بيكران را .
( 1 ) در برهان است كه آب سياه طوفان نوح را نيز گويند . ( 2 ) شراب زبون و كم و كيف ( برهان ) . ( 3 ) يعنى : آتش‌بسته و آب‌گشاده . ( 4 ) و روشنايى و رونق سى و شش پيكر منجمان باشد كه آن را وجوه خوانند . ( برهان ) . ( 5 ) در برهان بجاى پياله شمشير و خنجر آمده است .