مقدمهء آزار كسى ساختن يا خود يا با غير [ 1 ] .
آواز گشتن
- كنايه از مشهور شدن و سمر گشتن باشد . مثالش فخر الدين گرگانى :
بيت
اگر نوميد ازين در باز گردم * بزشتى در جهان آواز كردم
كذا فى الفرهنگ [ 2 ] .
انگشت كشيدن
- كنايه از نشان دادن باشد [ 3 ] . مثالش مولانا شرف الدين على گويد :
بيت
گر ز عكس رخ چون مهر تو جويند نشان * عقل در حال كشد برمه تابان انگشت
انگشت زدن
- آن باشد كه سر انگشتان را چنان برهم زنند از خوشحالى كه صدايى از آن ظاهر شود . مثالش مولانا جامى گويد :
بيت
سيب و امرود بهم مشت زده * فندق از خرمى « 1 » انگشت زده
و انگشتك زدن « 2 » نيز گويند .
انگشتنما
- كنايه از چيزى طرفه و مشهور كه بيكدگر نمايند [ 4 ] . خلاق المعانى گويد :
بيت
بر عارض لاله رنگ آن سرو روان * آن نيست نشان آبله گشت عيان
در شهر به خوبى شده انگشتنما * ز آسيب اشارت برخش مانده نشان
و اشاره كردن بانگشت را نيز گويند .
هم او [ 5 ] گويد :
[ بيت ]
زاهد شد آن دو زلف عنبربويت * آزرده همى شود گل خود رويت
ز انگشتنماى عاشقان در كويت * ترسم كه نشان بماند اندر رويت
هامش
( 1 ) - « س » : خورمى .
( 2 ) - « غ » : انگشتكزده .
( 1 ) برهان گويد : كنايه از آنست كه كسى را از براى آزار كسى برانگيزانند .
( 2 ) صحيح : آوازه گشتن است .
( 3 ) در برهان معنى محو كردن و نابود انگاشتن دارد .
( 4 ) در برهانست كه كنايه از شهرت كردن باشد و نمودن چيزى را بانگشت و گويد استعمال اين در بدنامى بيشترست .
( 5 ) يعنى : خلاق المعانى .