مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
بيت
خاقانى را جهان سرآمد * درياب كه نيست پاى مردش
خاصه كه بشعر بىنظيرست * در جملهء آفتاب گردش
آب بىلجام خوردن
- كنايه از مخلى بطبع بودن « 1 » .
آب تلخ
- كنايه از شراب و اشگ عاشق « 2 » مهجور .
آب در جگر ندارد - آه در جگر ندارد
- هر دو كنايه از مفلسى [ 1 ] است . مثال اول ابن يمين گويد :
بيت
در جگر گرچه مرا زاتش فقر آب نماند * ليك بحريست كف راد تو بر آب نوال
مثال دوم خلاق گويد :
بيت
آن پير گشنه « 3 » را كه نبود آب در جگر * آروغ امتلا زند اكنون ز خوان شكر
آب در چيزى كردن
- در فرهنگ كنايه از دغلى كردن و كنايه از گران فروختن هم باشد .
از پركار شدن
- يعنى بى خود شدن . مولوى معنوى :
[ بيت ]
ساغر چند بخور از كف ساقى وصال * چون زپر كار شدى « 4 » برجه و در رقص درآى
و از دست رفتن و از دست شدن نيز به اين معنى است . مثال اول مولا محمد عصار فرمايد :
بيت
زراح شوقشان گشتند سرمست * بجام اولين رفتند از دست
مثال دوم شريف غياث :
[ بيت ]
چون نامهات رسيد بدستم شدم ز دست * در بيخودى مگر بشرابش نوشتهاند
آش پختن
- معروف [ 2 ] . و نيز كنايه از
هامش
( 1 ) - « غ » : آب بىلجام - كنايه از مخلى بطبع .
( 2 ) - « س » : عاسق .
( 3 ) - « س » : پر كسنه . ( متن از « غ » است ) .
( 4 ) - « س » : ز پر كار شدن .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) يعنى طبخ كردن و تهيه كردن آش .