تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1575

مساهمون:

ص١٥٧٥
مثالش حكيم خاقانى فرمايد : بيت
خاقانى را جهان سرآمد * درياب كه نيست پاى مردش خاصه كه بشعر بىنظيرست * در جملهء آفتاب گردش

آب بىلجام خوردن

- كنايه از مخلى بطبع بودن « 1 » .

آب تلخ

- كنايه از شراب و اشگ عاشق « 2 » مهجور .

آب در جگر ندارد - آه در جگر ندارد

- هر دو كنايه از مفلسى [ 1 ] است . مثال اول ابن يمين گويد : بيت
در جگر گرچه مرا زاتش فقر آب نماند * ليك بحريست كف راد تو بر آب نوال
مثال دوم خلاق گويد : بيت
آن پير گشنه « 3 » را كه نبود آب در جگر * آروغ امتلا زند اكنون ز خوان شكر

آب در چيزى كردن

- در فرهنگ كنايه از دغلى كردن و كنايه از گران فروختن هم باشد .

از پركار شدن

- يعنى بى خود شدن . مولوى معنوى : [ بيت ]
ساغر چند بخور از كف ساقى وصال * چون زپر كار شدى « 4 » برجه و در رقص درآى
و از دست رفتن و از دست شدن نيز به اين معنى است . مثال اول مولا محمد عصار فرمايد : بيت
زراح شوقشان گشتند سرمست * بجام اولين رفتند از دست
مثال دوم شريف غياث : [ بيت ]
چون نامه‌ات رسيد بدستم شدم ز دست * در بيخودى مگر بشرابش نوشته‌اند

آش پختن

- معروف [ 2 ] . و نيز كنايه از
هامش
( 1 ) - « غ » : آب بىلجام - كنايه از مخلى بطبع . ( 2 ) - « س » : عاسق . ( 3 ) - « س » : پر كسنه . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - « س » : ز پر كار شدن .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) يعنى طبخ كردن و تهيه كردن آش .