يا مكن با پيلبانان دوستى * يا بنا كن خانهاى در خورد پيل
و در فرهنگ كنايه از ترك دادن باشد .
آستين برزدن
- يعنى مستعد كارى شدن [ 1 ] :
ظهير فاريابى گويد : و اين معنى مجاز است « 1 » :
[ بيت ]
چو سنبل تو سر از برگ ياسمين برزد * غمت بريختن خونم آستين برزد
ابرو زند
- كنايه از رضا دهد و اشارت كند باشد . مثالش شمس الدين مبارك سجزى گويد :
بيت
طبع تو ببخشيدن « 2 » صد گنج گهر * ابرو زند و گره بر ابرو نزند
آهن سرد كوفتن
- كنايه از كار بيفايده كردن . مثالش شاعر گويد :
[ بيت ]
ز ديوانهاى كرد روزى سؤال * سليمان مرسل عليه السلام
كه چون بينى اين مملكت كز پدر * مرا ماند با اينهمه احتشام
چه خوش گفت ديوانه او را جواب * كه چون نيست اين مملكت مستدام
پدر مدتى آهن سرد كوفت * تو در باد پيمودنى صبح و شاد
آهوى مانده گرفتن
- كنايه از ناانصافى كردن و فروشنده را مغبون كردن باشد [ 2 ] .
انگشت عروس
- قسمى از حلويات باشد كه از شكر سازند [ 3 ] .
اسب افكن
- معروف [ 4 ] و كنايه از شجاع و دلاور نيز باشد . مثالش فردوسى گويد :
بيت
برآشفت از آن پور اسفنديار * جوانى بد اسبافكن و نامدار
آب در جوى « 3 »
- كنايه از دولت و بخت و اقبال باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
هامش
( 1 ) - چهار كلمهء اخير از « غ » است و شعر شاهد نيز .
( 2 ) - « س » : بخشيدن .
( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) آستين برچيدن . ( برهان ) .
( 2 ) معنى اخير در برهان نيست .
( 3 ) انگشت عروسان . انگشتك عروس .
( 4 ) يعنى كسى كه اسب را بيندازد . و آنكه اسب را بتاختن دارد .