بيت
وانكه را آب باشد اندر جوى * چه زيان از خباثت بدگوى
آب از سر جوى عشوه بستن « 1 »
- كنايه از ترك فريب كردن باشد [ 1 ] . مثالش انورى گويد :
بيت
از سر جوى عشوه آب ببند * بيش ازين گرد پاى حوض مگرد
آب بر آتش زدن
- كنايه از تسكين دادن فتنه و آشوب و خشم باشد [ 1 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد :
[ بيت ]
سرد سازد آتش دوزخ بخويش * آنكه او آبى بر آتش مىزند
اسب و فرزين نهد
- يعنى بطرح اسب و فرزين شطرنج ببازد و بازى برد [ 1 ] . مثالش شيخ « 2 » سعدى گويد :
[ بيت ]
گدائى كه بر شير نر زين نهد * ابو زيد را اسب و فرزين نهد
آتش بىزبانه
- كنايه از شراب و لعل و ياقوت و عقيق و امثال آن . مثال معنى اول خاقانى [ گويد ] :
[ بيت ]
بسفالى ز خانهء خمار * آتش بىزبانه بستانيم
آتش بىدود
- كنايه از آفتاب و شراب « 3 » باشد [ 2 ] .
آب آتشزده
- كنايه از اشك باشد . خاقانى گويد :
[ بيت ]
آب آتشزده كز ديده رود سوى دهان * تنگناى نفس از موج و شرر بربنديم
از دست برد
- كنايه از بى خود كرد و بيهوش ساخت باشد [ 1 ] . چنان كه حافظ شيراز گويد :
بيت
مرا مى دگرباره از دست برد * به من بازبنمود مى دستبرد
آفتاب گردش
- [ بكسر دال ] يعنى روى زمين و آنچه آفتاب بر آن گردد و تابد [ 3 ] .
هامش
( 1 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است .
( 2 ) - « س » : شح .
( 3 ) - كلمه از « غ » است .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) و كنايه از غالب شدن و زيادتى كردن . و كنايه از قهر و غضب هم هست . ( برهان ) .
( 3 ) و حربا را نيز گويند و آن جانوريست مانند چلپاسه .