بيت
هم خواسته بخنجر و هم يافته بجود * از خصم خود تو يرمق و از من تو يرمغان
يازان
- يعنى آهنگكنان و قصدكنان [ 1 ] .
مثالش شهرهء آفاق گويد :
بيت
از همه خوبان سوى تو از آن يازانم * كه همه خوبى سوى تو همى يازانست
يگان
- [ بفتح يا و كاف فارسى ] يعنى يگانه [ 2 ] مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
ورا نگويم از ارباب دولتست يكى * كه او بجاه ز ارباب دولتست يگان
يكران
- در نسخهء وفائى اسبيست « 1 » كه رنگ او ميان زرد و بور بود و در شرفنامه اسبى باشد به شكل اشقر اما يال و دم او سفيد باشد و اگر چنين نباشد بور باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
دو اسبه درآو « 2 » ركابى درآور * كزان چرمهء صبح يكران نمايد
و شمس فخرى بمعنى اول آورده [ 3 ] .
يكون
- [ بفتح يا و ضم كاف ] در نسخهء وفائى جامهء از حرير [ باشد ] . مثالش ابو شعيب گويد :
بيت
تو بياراسته بآرايش * چه بديبا و چه بخز و يكون
يكسان
- بمعنى برابر باشد [ 4 ] .
يكسون
- [ به وزن اكسون ] بمعنى يكسان باشد . مثال هر دو لغت شمس فخرى گويد :
[ بيت ]
بلفظ يكسون پيوسته تا بود يكسان * هماره تا كه نيايد حميت از مأبون
مخالف تو كه كمتر ز حيز مأبونست * ز دستبرد فنا باد با زمين يكسون
يارستن
- يعنى توانستن [ 5 ] . مثالش معروفى
هامش
( 1 ) - بجز « غ » : كه اسبيست .
( 2 ) - بجز « غ » : درادر .
( 3 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) و ارادهكنان و پيمانهكنان ( برهان ) .
( 2 ) و بمعنى بىمثل و مانند هم هست . ( برهان ) .
( 3 ) و در برهان معنى اسبى نيز دارد كه بهنگام رفتن يك پاى پس را تنگتر نهد از پاى ديگر يعنى كوتاهتر گذارد .
( 4 ) و هميشه و بر دوام . ( برهان ) .
( 5 ) و بمعنى دست دراز كردن هم هست . ( برهان ) .