تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1562

مساهمون:

ص١٥٦٢
بيت
هم خواسته بخنجر و هم يافته بجود * از خصم خود تو يرمق و از من تو يرمغان

يازان

- يعنى آهنگ‌كنان و قصدكنان [ 1 ] . مثالش شهرهء آفاق گويد : بيت
از همه خوبان سوى تو از آن يازانم * كه همه خوبى سوى تو همى يازانست

يگان

- [ بفتح يا و كاف فارسى ] يعنى يگانه [ 2 ] مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت
ورا نگويم از ارباب دولتست يكى * كه او بجاه ز ارباب دولتست يگان

يكران

- در نسخهء وفائى اسبيست « 1 » كه رنگ او ميان زرد و بور بود و در شرفنامه اسبى باشد به شكل اشقر اما يال و دم او سفيد باشد و اگر چنين نباشد بور باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
دو اسبه درآو « 2 » ركابى درآور * كزان چرمهء صبح يكران نمايد
و شمس فخرى بمعنى اول آورده [ 3 ] .

يكون

- [ بفتح يا و ضم كاف ] در نسخهء وفائى جامهء از حرير [ باشد ] . مثالش ابو شعيب گويد : بيت
تو بياراسته بآرايش * چه بديبا و چه بخز و يكون

يكسان

- بمعنى برابر باشد [ 4 ] .

يكسون

- [ به وزن اكسون ] بمعنى يكسان باشد . مثال هر دو لغت شمس فخرى گويد : [ بيت ]
بلفظ يكسون پيوسته تا بود يكسان * هماره تا كه نيايد حميت از مأبون مخالف تو كه كمتر ز حيز مأبونست * ز دستبرد فنا باد با زمين يكسون

يارستن

- يعنى توانستن [ 5 ] . مثالش معروفى
هامش
( 1 ) - بجز « غ » : كه اسبيست . ( 2 ) - بجز « غ » : درادر . ( 3 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) و اراده‌كنان و پيمانه‌كنان ( برهان ) . ( 2 ) و بمعنى بىمثل و مانند هم هست . ( برهان ) . ( 3 ) و در برهان معنى اسبى نيز دارد كه بهنگام رفتن يك پاى پس را تنگ‌تر نهد از پاى ديگر يعنى كوتاه‌تر گذارد . ( 4 ) و هميشه و بر دوام . ( برهان ) . ( 5 ) و بمعنى دست دراز كردن هم هست . ( برهان ) .