تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1563

مساهمون:

ص١٥٦٣
فرمايد : بيت
ز تو يارستن اين كار دورست * نه اندك دور بل بسيار دورست

يريان

- [ به راى مهمله و ياى حطى ] شهر سمرقند را گويند . كذا فى المؤيد - - اما حركتش معلوم نشد - - .

يمگان

- [ بكاف فارسى . به وزن بهتان ] نام قصبه‌ايست از بدخشان بر سمت كاشغر كه مدفن ناصر خسروست . چنان كه « 1 » فرمايد : [ بيت ]
وانكه مىگويد كه حجت گر حكيمستى چرا * در درهء يمگان نشسته مفلس و تنهاستى

يلكن

- [ به لام و كاف . به وزن كردن ] همان بلكن باشد - - كه در باب باء گذشت - - يعنى منجنيق . مثالش شاعر گويد : بيت
از تير غمزهء اوست در دل هزار روزن * حصنى است جان عاشق و ان غمزگانش يلكن

يون

- [ بضم ياء ] نمد زين باشد [ 1 ] و استاد قطران فرمايد : [ بيت ]
چو بر بالاى ميمون او ، برزم اندر نهديون او * بود فرخ فريدون او ، عدو ضحاك شوم اختر

ياختن

- [ به وزن ساختن ] قصد كردن و بيرون كشيدن تيغ و غيره و بمعنى زدن و انداختن و آشكارا كردن و پرسيدن نيز آمده .

ياوندان

- [ به واو و نون و دال مهمله . به وزن بادنجان ] بمعنى پادشاهان باشد . كذا فى التحفة .

يازيدن « 2 »

- آهنگ كردن و بلند شدن و دست به چيزى دراز كردن و يازدن نيز گويند [ 2 ] . مثال معنى اول و دوم سوزنى گويد : بيت
تا نگيرد باز « 3 » يازان كش خراميدن ز كبك * تا نياموزد خرامان كبك يازيدن زباز

مع الواو

يمرو

- [ به ميم و راى مهمله . به وزن بدخو ]
هامش
( 1 ) - اصل : چنانچه . ( 2 ) - « س » « الف » يازيدن - - به واو و نون و دال . . . - . ( و معلومست كه تكرار سطر بالاترست ) ؛ « غ » و « ن » اين چند كلمهء زائد را ندارند . ( 3 ) - اصل : ياز . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 1 ) در برهان معنى فلس و فلوس و نام رودخانه‌اى و رنگ و لون ( گون ) نيز دارد . ( 2 ) و باليدن و نمو كردن و بلند شدن ( برهان ) .