ميل آهنين كه بر زير تنور نهند و بريان از آن آويزند آمده .
يماك
- نام پادشاهى باشد - - و مثالش در بيت يلاق گذشت - - .
يارك
- مصغر يار - و نيز پوستى كه بر شتر بچه پيچيده باشد چون بزايد [ 1 ] . كذا فى المؤيد .
مع الكاف الفارسى
ينگ
- [ به وزن چنگ ] در نسخهء وفائى جانورى است كه در ميان گياه باشد و برنگ زرد بود .
مثالش حكاك گويد :
بيت
بماندستم چون ينگ به خانه در دل تنگ * ز سرما شده چون نيل سر و روى پرآژنك
و در مؤيد و نسخهء ميرزا بمعنى شكل و مانند و طور نيز آمده [ 2 ] . مثالش سيد ذو الفقار :
[ بيت ]
هنر پناها گرچه سخنوران هستند * شناسى آنكه سخن كس نپرورد « 1 » زين ينگ
مع اللام
يل
- [ بفتح ياء ] يعنى مبارز و شجاع . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت « 2 »
كنون چنبرى گشت پشت يلى * نتابد همى خنجر كابلى
و در تحفه بمعنى رهاكرده و مطلق العنان نيز آمده و حسين وفائى بمعنى چيزى كه از چيزى نو بزايد و دلى كه از انديشه فارغ باشد آورده .
يال
- بازو و بن گردن باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت
سپهبد بر و يال جنگى گرفت * برآورد و زد بر زمين اى شگفت
هامش
( 1 ) - بجز « غ » : پرورد .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 1 ) سلامى ( عربى ) . و در برهان معنى بچهدان ( مشيمه عربى ) و نوعى خوانندگى كه رندان و اوباشان بدخشان كنند نيز دارد .
( 2 ) و قاعده و قانون و رسم و آيين و بمعنى تمكين و وقار هم هست . ( برهان ) .