تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1564

مساهمون:

ص١٥٦٤
مردم گياه باشد و آن را سترنگ و سايزك و گياه سگ‌كن نيز گويند و يبروح معرب آنست [ 1 ] .

يغلاو و يغلو

- در فرهنگ - بضم يا - ظرفى كه دنبه را در آن گدازند « 1 » براى روى آشها و روغن نيز در آن داغ كنند و يغلاوو نيز گويند [ 2 ] . مثال لغت دوم بسحق اطعمه گويد : [ بيت ]
بغرا بيا كه دنبهء پروارى بره * در يغلوى درآمد و ميل گداز كرد

يگانه‌گو

- يعنى موحد . مثالش امير خسرو گويد : بيت
يگانه‌گو كسى باشد كه او ترك كسى گيرد * نه آن بيچارهء ناكس كه از كيس و كسا گويد

يپنلو « 2 »

- [ بفتح يا و باى فارسى و سكون نون و ضم لام [ [ 1 ] جايى كه امتعه از هر شهر و هرجا به آن موضع برند به جهت فروختن . مولوى معنوى گويد : بيت
چون يپنلو در ميان شهرها * از نواحى يابد « 3 » آنجا بهره‌ها اين « 4 » يپنلو هركه بازرگان‌ترست * بر سر و بر قلبها ديده‌ورست
و در فرهنگ بمعنى قافله و متاع كه كالا گويند نيز آمده اما از فحواى كلام مولوى معنى اول بهتر مستفاد مىشود .

مع الهاء

ياره

- دست‌ورنجن باشد يعنى آنچه از زر
هامش
( 1 ) - اصل : گذارند . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است . ( 3 ) - در مثنوى چاپ علاء الدوله ( ص 654 ) : آمد . ( 4 ) - در مثنوى : زان .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) در برهان يغلا و يغلاوى و يغلو آمده است . صورتهاى ديگر را ندارد .