بيلك [ 1 ] . مثالش اثير الدين اخسيكتى گويد :
بيت
تا زده بر هدف سينهء ما * چرخ را هيچ يكنداز نماند
و عميد لويكى نيز گويد :
شعر
نوك مرغان سهپردار يكنداز لقب * رگ رگ جمله عقابان هوا بگشايند
يز
- [ بفتح ياء ] در فرهنگ گياهى پرخوار باشد كه در اطراف خيمه نهند تا مانع دخول باشد .
مع السين
ياس
- مخفف ياسمن باشد كه نام گليست .
مثالش شاعر گويد :
شعر
چهار افروخته شمعند ليكن شان لگن بر سر * كز ايشانست روشن چشم ياس و نرگس و ريحان
مع الشين
يكدش
- به وزن و معنى اكدش مرقوم باشد .
و در فرهنگ بمعنى محبوب و مطلوب نيز به نظر رسيده و به اين بيت نزارى متمسك شده :
بيت
تنهانشين ندارد از عمر هيچ لذت * درباز هر دو عالم ترتيب يكدشى « 1 » كن
و از اين بيت معنى رفيق و همنشين نيز معلوم مىشود اما اين بيت ابن يمين مؤيد معنى محبوب و مطلوب است :
[ بيت ]
حبذا « 2 » فصلى كه نرگس بىمى از تأثير آن * مىكند مستى و مخمورى چو چشم يكدشان
يوش
- به وزن و معنى يوز بمعنى دوم كه جوينده و تفحصكننده باشد [ 2 ] .
يازش
- [ بكسر زاى معجمه ] قصد و آهنگ باشد . مثالش ابو الفرج گويد :
هامش
( 1 ) - بجز « غ » : يكدسى .
( 2 ) - « س » : چندا .
( 1 ) برهان گويد تيرى است زبون كه چون بيندازند تفحص آن نكنند و بعضى گويند تير كوچكى است كه پيكان باريكى دارد . و بغايت دور رود و نيز گويند تيرى است كه پيكان دوشاخى دارد و بمعنى جايى از كوه و كنار رودخانه و امثال آن نيز آمده كه از بالا تا پايين برابر و هموار باشد چنان كه آب و آدمى بالا نتوانند رفت و پايين نتوانند آمد و بمعنى يكسان و هموار نيز هست و ضبط كلمه در برهان يكانداز است .
( 2 ) تفحص و تجسس كردن و جستجو نمودن باشد . ( برهان ) .