تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1557

مساهمون:

ص١٥٥٧
بيلك [ 1 ] . مثالش اثير الدين اخسيكتى گويد : بيت
تا زده بر هدف سينهء ما * چرخ را هيچ يكنداز نماند
و عميد لويكى نيز گويد : شعر
نوك مرغان سه‌پردار يكنداز لقب * رگ رگ جمله عقابان هوا بگشايند

يز

- [ بفتح ياء ] در فرهنگ گياهى پرخوار باشد كه در اطراف خيمه نهند تا مانع دخول باشد .

مع السين

ياس

- مخفف ياسمن باشد كه نام گليست . مثالش شاعر گويد : شعر
چهار افروخته شمعند ليكن شان لگن بر سر * كز ايشانست روشن چشم ياس و نرگس و ريحان

مع الشين

يكدش

- به وزن و معنى اكدش مرقوم باشد . و در فرهنگ بمعنى محبوب و مطلوب نيز به نظر رسيده و به اين بيت نزارى متمسك شده : بيت
تنهانشين ندارد از عمر هيچ لذت * درباز هر دو عالم ترتيب يكدشى « 1 » كن
و از اين بيت معنى رفيق و همنشين نيز معلوم مىشود اما اين بيت ابن يمين مؤيد معنى محبوب و مطلوب است : [ بيت ]
حبذا « 2 » فصلى كه نرگس بىمى از تأثير آن * مىكند مستى و مخمورى چو چشم يكدشان

يوش

- به وزن و معنى يوز بمعنى دوم كه جوينده و تفحص‌كننده باشد [ 2 ] .

يازش

- [ بكسر زاى معجمه ] قصد و آهنگ باشد . مثالش ابو الفرج گويد :
هامش
( 1 ) - بجز « غ » : يكدسى . ( 2 ) - « س » : چندا .
( 1 ) برهان گويد تيرى است زبون كه چون بيندازند تفحص آن نكنند و بعضى گويند تير كوچكى است كه پيكان باريكى دارد . و بغايت دور رود و نيز گويند تيرى است كه پيكان دوشاخى دارد و بمعنى جايى از كوه و كنار رودخانه و امثال آن نيز آمده كه از بالا تا پايين برابر و هموار باشد چنان كه آب و آدمى بالا نتوانند رفت و پايين نتوانند آمد و بمعنى يكسان و هموار نيز هست و ضبط كلمه در برهان يك‌انداز است . ( 2 ) تفحص و تجسس كردن و جستجو نمودن باشد . ( برهان ) .