بيت
نه دراز و دراز يازش او * امل خصم را كند كوتاه
و بمعنى درازى نيز آيد [ 1 ] .
مع الغين
يوغ
- [ بضم ياء ] چوبيست كه بر گردن گاو بندند . براى شيار كردن . مثالش استاد ابو شكور گويد :
بيت
ور ايدون كه پيش تو گويم دروغ * دروغ اندر آرد سر من به يوغ
مع القاف
يتاق
- [ بتاى قرشت . به وزن سماق ] پاس و پاس داشتن مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر
تو مست شراب ناز و ما را * بيدارى كشت در يتاقت
يرمق
- [ بفتح ياء و ميم و سكون راى مهمله ] درم باشد [ 2 ] . كذا فى الادات الفضلاء . مثالش حكيم سنائى فرمايد :
[ بيت ]
تا حكيم زمانه احمق شد * دل او عشقباز يرمق شد
يرنداق
- [ به راء و دال مهملتين و نون . به وزن برانداز ] رودگانى باشد . و نيز دوال سفيد و نرم و پاك و چشمهكنده « 1 » باشد كه به آن آلات زين را بندند . و بمعنى دوال حكيم سوزنى گويد :
[ بيت ]
بىيرنداق گرد گردن تو * نه بگردى و نه فروگذرى
يلاق
- [ به لام به وزن فراق ] نام پادشاهى است [ 3 ] . مثالش حكيم خاقانى « 2 » گويد :
بيت
تراست ملك جهان و توئى سزاى ثنا * چنان كه گويم مدح « 3 » يماك و وصف يلاق
هامش
( 1 ) - « غ » : چشمكنده .
( 2 ) - اصل : فردوسى . ( متن از رشيدى است ) .
( 3 ) - كلمهء « مدح » از ديوان خاقانى است .
( 1 ) و نمو و باليدگى . ( برهان ) .
( 2 ) درم و دينار باشد . ( برهان ) .
( 3 ) بفتح اول در برهان بمعنى سفال شكسته است كه در آن اطعمه و اشربه به سگ و گربه دهند .