- و نام بازى چهارم نرد .
هليدن
[ به وزن دويدن ] يعنى فروگذاشتن و هيليدن مثله . مثال اول لبيبى گويد :
[ بيت ]
چو گرگ ستمگر بدامت فتد * هليدن نباشد ز راى « 1 » و خرد
هيون
- شتر جمازه باشد . كذا فى التحفه . و در نسخهء وفائى بمعنى شتر بزرگ آمده [ 1 ] .
مثالش شيخ سعدى گويد :
نظم « 2 »
ترا كوهپيكر هيون مىبرد * چه دانى كه بر ما چه شب مىرود
هوخيدن « 3 »
- [ به خاى معجمه . به وزن دوشيدن ] همان هوختن مرقوم . كذا فى المؤيد .
هميان
- همان هاميان كه گذشت . مثالش مولانا جامى گويد :
[ بيت ]
عاشق هميان شدى لاغرميانش كن ز بذل * حسن معشوقان رعنا در ميان لاغرست
مع الواو
هزو
- [ به زاى معجمه ] در نسخهء وفائى مرد دلير باشد .
هشو
- [ بشين معجمه ] هوش و خرد باشد و حصن را نيز گويند . ايضا منه [ 2 ] . اما اشعار به حركت « 4 » اين دو [ 3 ] لغت نكرده .
هستو
- [ بسين و تاى قرشت . به وزن بدخو ] مقر و معترف را گويند و خستو نيز گويند [ 4 ] .
مثالش حكيم اسدى گويد :
بيت « 2 »
بهستيش هستو شدى از نخست * اگر خويشتن را شناسى درست
هامش
( 1 ) - « س » : را .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 3 ) - « س » : هرخيدن .
( 4 ) - « س » : بحرت .
( 1 ) در برهان معنى مطلق شتر ( بعير عربى ) . و هر جانور بزرگ و اسب آورده است .
( 2 ) يعنى از نسخهء وفائى .
( 3 ) يعنى : هزو و هشو . اما برهان هر دو را به وزن وضو آورده است .
( 4 ) در برهان بمعنى دانه و استخوان ميوهها ( خسته . هسته . استه ) ، و بمعنى حق و راستى و درستى و حقايق اشياء ( هستى ) نيز آورده است .