هازيدن
- [ به زاى معجمه . به وزن باريدن ] بمعنى نگريستن و گريستن باشد . كذا فى - المؤيد [ 1 ] .
هاميان
- كيسه باشد [ 2 ] كه اميان و هميان نيز گويند . مثالش شيخ « 1 » سعدى گويد :
بيت « 2 »
هاميان از سيم و زر پرداختن * به كه سنگ از منجنيق انداختن
هبيون
- [ به باى تازى ] به وزن و معنى افيون و آن را ابيون نيز گويند - - و گذشت - - . مثالش ناصرخسرو فرمايد :
شعر
داد كن ار نام نيك خواهى ازيراك * عقل ترا هزل دشمن است چو هبيون
همايون
- يعنى مبارك [ 3 ] . مثالش انورى گويد :
بيت
صاحبا جنبشت همايون « 3 » باد * عيد نوروز بر تو مهمون باد
هن
- [ بكسر هاء ] يعنى هست . مثالش شاعر گويد به زبان شيرازى :
[ بيت ]
عينه هن يا پشنى جام جم يا مه بدر * كه نمى از كه المدست و نمى پنهان هن
همداستان
- يعنى همكلام و همزبان [ 4 ] .
مثالش فردوسى گويد :
[ بيت ]
پسندى و همداستانى كنى * كه جان دارى و جانستانى كنى
همدستان
- يعنى دست بدست . و همكار . و همان همداستان [ 5 ] . مثالش حافظ شيرازى :
هامش
( 1 ) - « س » : شح .
( 2 ) - « س » : همانيون .
( 3 ) - كلمه از « ن » است .
( 1 ) در برهان هاژيدن آمده است .
( 2 ) كه زر در آن كنند . ( برهان ) .
( 3 ) و نام معشوقهء هماى . ( برهان ) . قصهء هماى و همايون را خواجو بنظم كشيده است . بسال 732 هجرى در بغداد ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
( 4 ) در برهان بمعنى موافق و متابع و همراز و راضى و شاكر و خرسند و راضى بودن و شاكر بودن و خرسند بودن ( همداستانى ) نيز آمده است .
( 5 ) و بمعنى همنشين و همسر و همزور در قدرت و قوت و شأن و شوكت و عظمت ( برهان ) .