گويند - زمين شيار كرده و كلوخ باشد [ 1 ] و در شرفنامه و در ادات الفضلاء و مؤيد زمين كشت با كلوخ باشد .
هامون
- زمين هموار و درشت باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
ز درياى عمان برآمد كسى * سفر كرده دريا و هامون بسى
و در تحفه بمعنى صحرا و نشيب آمده چون دامن كوه و در تحفه بمعنى زمين سخت كه باران قبول نكند و صحراى بىدرخت آمده و هامن - بضم ميم - نيز به اين معنى است .
هاماوران
- نام ولايتى . و هماور نيز گويند - - و گذشت - - و هماوران نيز گويند . مثال اول فردوسى گويد :
[ بيت ]
چو بشنيد سالار هاماوران * دلش گشت پردرد و شد سرگران
هراسان « 1 »
- يعنى بيمزده و ترسيده و خايف [ 2 ] . مثالش مجد الدين همگر فرمايد :
بيت
هستند اهل فارس هراسان ز كار من * ز انسان كه اهل كرمان ترسان ز دزد كوچ
هزاردستان « 1 »
- بلبل را گويند . مثالش ظهير گويد :
بيت
نسيم گل چو بخلق تو نسبتى دارد * به صد زبان بستايد هزار دستانش
هوشازيدن
- [ بضم هاء و كسر زاى معجمه با شين قرشت ] تشنه شدن دواب باشد . كذا فى المؤيد .
هديه دندان
- آن زرى كه فقرا را بعد از طعام دهند و دندان مزد نيز گويند . كذا فى - المؤيد .
هزاران
- جمع هزار باشد . و هزار به دو معنى است : يكى معروف [ 3 ] و ديگر بلبل . مثال « 2 » اين دو معنى سراج الدين راجى گويد :
بيت
گلستان جوانى چو از سر گرفت * هزاران هزاران فغان درگرفت
هامش
( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 2 ) - كلمه از « غ » است .
( 1 ) برهان بمعنى كلوخ ندارد . و بضم اول گويد كلمهايست كه براى تأكيد آرند .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) يعنى عدد پس از نهصد و نود و نه .