تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1538

مساهمون:

ص١٥٣٨
گويند - زمين شيار كرده و كلوخ باشد [ 1 ] و در شرفنامه و در ادات الفضلاء و مؤيد زمين كشت با كلوخ باشد .

هامون

- زمين هموار و درشت باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
ز درياى عمان برآمد كسى * سفر كرده دريا و هامون بسى
و در تحفه بمعنى صحرا و نشيب آمده چون دامن كوه و در تحفه بمعنى زمين سخت كه باران قبول نكند و صحراى بىدرخت آمده و هامن - بضم ميم - نيز به اين معنى است .

هاماوران

- نام ولايتى . و هماور نيز گويند - - و گذشت - - و هماوران نيز گويند . مثال اول فردوسى گويد : [ بيت ]
چو بشنيد سالار هاماوران * دلش گشت پردرد و شد سرگران

هراسان « 1 »

- يعنى بيم‌زده و ترسيده و خايف [ 2 ] . مثالش مجد الدين همگر فرمايد : بيت
هستند اهل فارس هراسان ز كار من * ز انسان كه اهل كرمان ترسان ز دزد كوچ

هزاردستان « 1 »

- بلبل را گويند . مثالش ظهير گويد : بيت
نسيم گل چو بخلق تو نسبتى دارد * به صد زبان بستايد هزار دستانش

هوشازيدن

- [ بضم هاء و كسر زاى معجمه با شين قرشت ] تشنه شدن دواب باشد . كذا فى المؤيد .

هديه دندان

- آن زرى كه فقرا را بعد از طعام دهند و دندان مزد نيز گويند . كذا فى - المؤيد .

هزاران

- جمع هزار باشد . و هزار به دو معنى است : يكى معروف [ 3 ] و ديگر بلبل . مثال « 2 » اين دو معنى سراج الدين راجى گويد : بيت
گلستان جوانى چو از سر گرفت * هزاران هزاران فغان درگرفت
هامش
( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است . ( 2 ) - كلمه از « غ » است .
( 1 ) برهان بمعنى كلوخ ندارد . و بضم اول گويد كلمه‌ايست كه براى تأكيد آرند . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) يعنى عدد پس از نهصد و نود و نه .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1538 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )