تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1537

مساهمون:

ص١٥٣٧
[ بيت ]
كى دهد دست اين غرض يا رب كه همداستان شوند * خاطر مجموع ما زلف پريشان شما

هندسان « 1 »

- مخفف هندستان [ 1 ] . مثالش حكيم فرخى گويد : بيت « 2 »
گر ز جود تو نسيمى بگذرد بر زنگبار * ور ز خشم تو سمومى بروزد بر هندسان

همسان

- [ بفتح هاء ] يعنى مثل و مانند [ 2 ] . مثالش نزارى قهستانى گويد : بيت
چون شود گوهر و خزف همسان * كار خدمت بود قوى آسان

هنجيدن « 3 »

- [ به وزن رنجيدن ] بمعنى بيرون كشيدن باشد .

هنبان

- به وزن و معنى انبان باشد [ 3 ] .

هاژوييدن

- [ بضم زاى فارسى و كسر ياى حطى اول ] حيران شدن و فروماندن باشد .

هشت دهان

- گياهى و اصح آنست كه گليست كه آن را خيرو گويند [ 4 ] .

هشتن

- [ به وزن رشتن ] يعنى فروگذاشتن مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت
اى خصلت تو هشتن آخر چه خصالست اين * وى فعل تو برگشتن آخر چه فعالست اين
و در زفانگويا بمعنى آويختن نيز آمده . هشيدن . مثله .

هرين

- [ بفتح ها و كسر راى مهملهء مشدد ] بمعنى هرا « 4 » باشد - - كه مرقوم شد - - يعنى آواز . كذا فى المؤيد و در فرهنگ - بضم هاء و كسر راى مخفف - آمده .

هوختن

- [ به وزن دوختن ] بيرون كشيدن و آمدن و پيدا « 5 » شدن . كذا فى المؤيد . « 6 » و در فرهنگ بمعنى بركشيدن آمده و بس . و هوخيدن نيز آورده .

هون

- [ به وزن رسن ] و - به سكون واو نيز
هامش
( 1 ) - « س » : هندوستان . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - « س » : سجيدن . ( 4 ) - « س » : هزا . ( 5 ) - « س » : بيدا . ( 6 ) - از اينجا تا پايان عبارت از « غ » است .
( 1 ) هندوستان . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) در برهان است كه بمعنى زنبيل درويشان نيز گفته‌اند كه سفرهء گرد چرمين باشد . ( 4 ) برهان گويد گل خيرى است كه خبازى باشد و بعضى عود هندى را گويند .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1537 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )