تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1533

مساهمون:

ص١٥٣٣
اما در تاج الاسامى مسطورست كه : « الهيكل خانهء ترسايان و هر بنائى كه بلند باشد ، و يشبه به - الفرس الطويل و يقال الهيكل الضخم من كل حيوان » [ 1 ] .

هرقل

- [ بكسر ها و قاف ] نام ديريست . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
سزد گر راهب اندر دير هرقل * كند تسبيح اين ابيات غرا
و بمعنى يكى از ملوك روم عربيست [ 2 ] .

هرول

- [ بكسر ها و سكون راى مهمله و ضم واو ] دانه‌ايست مانند ماش كه در ميان باقلا باشد و آن را ملك نيز گويند .

هل

- [ بكسر هاء ] بمعنى بگذار باشد [ 3 ] . مثالش شاعر فرمايد : بيت
اگر افتد ترا صحبت بجاهل * تو عاقل باش و آن صحبت بجاهل
و بمعنى قاقله نيز آمده كه هيل « 1 » نيز گويند اما به اين معنى عربيست .

مع الميم

هيم

- [ بفتح ها و ياى حطى ] يعنى هستم . مثالش حكيم سوزنى گويد : شعر « 2 »
هيم بپلهء « 3 » نيكى ز يك سپندان كم * بپلهء بدى اندر هزار سندانم

هوم

- [ به وزن بوم ] يكى از خويشان فريدون كه در ويرانه‌اى بود « 4 » و افراسياب را او گرفت . كذا فى المؤيد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد « 2 » نظم « 2 »
كجا نام آن نامور هوم بود * بسى سال دور از بروبوم بود
و در فرهنگ نام درختى است كه در حوالى فارس مىباشد شبيه بدرخت گز و برگ آن مانند برگ « 5 » ياسمينست و مجوس در وقت زمزمه در دست گيرند .

هروتوم

- [ بفتح ها و ضم راى مهمله و تاى
هامش
( 1 ) - بجز « غ » : هليل . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 3 ) - « س » : پيله‌ور . ( 4 ) - كلمه از « غ » است . ( 5 ) - « س » : ترك .
( 1 ) در برهان معنى صورت و تنه و تعويذ و دعا و حمايل و بازوبند نيز دارد . ( 2 ) هراكليوس( Heraclius )امپراتور روم شرقى ( 610 - 641 ميلادى ) معاصر خسرو پرويز پادشاه ساسانى است و باوى جنگ نيز كرده است . ( حاشيهء برهان ) . ( 3 ) در برهان بضم اول معنى بغل و آغوش دارد .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1533 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )