و ديگر نام غاريست كه افراسياب در آن گريخته بود و هوم عابد « 1 » او را گرفت . مثالش هم او [ 1 ] گويد :
شعر
همى بود چندين بهنگ اندرون * ز كرده پشيمان و دل پر ز خون
و در فرهنگ بمعنى مقدار و صدمه آكه سيب نيز گويند آمده و - بكسر هاء - بمعنى پيچش شكم كه زحير گويند آمده [ 2 ] .
هفتبرگ
- مازريون « 2 » باشد .
هفتورنگ
- [ بفتح تاء ] و - بضم تاء نيز خواندهاند - بنات النعش باشد . [ 3 ] . مثالش حكيم فرخى گويد :
بيت
تا برين هفت فلك سير كند هفت اختر * همچنين تا كه پديدار بود هفتورنگ
هفترنگ
- گلى باشد در هندوستان كه هفت رنگ دارد . مثالش حكيم اسدى :
بيت
هزاران صف گل دميده ز سنگ * ز صد برگ و دوروى و از هفترنگ
و در اختيارات گويد : خيرى « 3 » بنفش است [ 4 ] .
هرگ
- [ بضم ها و سكون راى مهمله ] بمعنى بىعقل و مبهوت باشد .
هربنگ
- [ بضم هاء ] همان كالبنگ مرقوم باشد [ 5 ] . مثالش نزارى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : عايد .
( 2 ) - « ن » - هفتيرك ، ماررپون ؛ نسخ ديگر : نارريون ( متن از برهان است ) .
( 3 ) - « س » : جيزى . ( متن از « غ » و « ن » است ) .
( 1 ) يعنى : فردوسى .
( 2 ) در برهان معنى بسيار و وافر و فراوان و قوم و قبيله و لشكر و سپاه نيز دارد .
( 3 ) برهان گويد مخفف هفت اورنگ است بمعنى هفت تخت و هفت ستاره را نيز گويند كه صورت دب اكبر باشد از جملهء چهل و هشت صورت فلكى .
( 4 ) برهان گويد هفت رنگ اول آن سياه است و به زحل تعلق دارد و غبرائى كه رنگ خاكست و به مشترى تعلق دارد و سرخ به مريخ و زرد به آفتاب و سفيد به زهره و كبود به عطارد و زنگارى به قمر و هر چيز منقش را نيز گويند و هر هفت آرايش زنان را نيز گفتهاند .
( 5 ) گياهى كه در ايام بهار در ميان زراعت گندم بهم رسد و غوزهاى دارد كنگرهدار مانند غوزهء لاله و در درون آن چند دانه گندم نارسيده باشد و خوردن آن شعور از مردم دور كند و اگر بيشتر خورند بديوانگى كشاند ( از برهان ) .