تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1531

مساهمون:

ص١٥٣١
و ديگر نام غاريست كه افراسياب در آن گريخته بود و هوم عابد « 1 » او را گرفت . مثالش هم او [ 1 ] گويد : شعر
همى بود چندين بهنگ اندرون * ز كرده پشيمان و دل پر ز خون
و در فرهنگ بمعنى مقدار و صدمه آكه سيب نيز گويند آمده و - بكسر هاء - بمعنى پيچش شكم كه زحير گويند آمده [ 2 ] .

هفتبرگ

- مازريون « 2 » باشد .

هفتورنگ

- [ بفتح تاء ] و - بضم تاء نيز خوانده‌اند - بنات النعش باشد . [ 3 ] . مثالش حكيم فرخى گويد : بيت
تا برين هفت فلك سير كند هفت اختر * همچنين تا كه پديدار بود هفتورنگ

هفترنگ

- گلى باشد در هندوستان كه هفت رنگ دارد . مثالش حكيم اسدى : بيت
هزاران صف گل دميده ز سنگ * ز صد برگ و دوروى و از هفترنگ
و در اختيارات گويد : خيرى « 3 » بنفش است [ 4 ] .

هرگ

- [ بضم ها و سكون راى مهمله ] بمعنى بىعقل و مبهوت باشد .

هربنگ

- [ بضم هاء ] همان كالبنگ مرقوم باشد [ 5 ] . مثالش نزارى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : عايد . ( 2 ) - « ن » - هفتيرك ، ماررپون ؛ نسخ ديگر : نارريون ( متن از برهان است ) . ( 3 ) - « س » : جيزى . ( متن از « غ » و « ن » است ) .
( 1 ) يعنى : فردوسى . ( 2 ) در برهان معنى بسيار و وافر و فراوان و قوم و قبيله و لشكر و سپاه نيز دارد . ( 3 ) برهان گويد مخفف هفت اورنگ است بمعنى هفت تخت و هفت ستاره را نيز گويند كه صورت دب اكبر باشد از جملهء چهل و هشت صورت فلكى . ( 4 ) برهان گويد هفت رنگ اول آن سياه است و به زحل تعلق دارد و غبرائى كه رنگ خاكست و به مشترى تعلق دارد و سرخ به مريخ و زرد به آفتاب و سفيد به زهره و كبود به عطارد و زنگارى به قمر و هر چيز منقش را نيز گويند و هر هفت آرايش زنان را نيز گفته‌اند . ( 5 ) گياهى كه در ايام بهار در ميان زراعت گندم بهم رسد و غوزه‌اى دارد كنگره‌دار مانند غوزهء لاله و در درون آن چند دانه گندم نارسيده باشد و خوردن آن شعور از مردم دور كند و اگر بيشتر خورند بديوانگى كشاند ( از برهان ) .