تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1532

مساهمون:

ص١٥٣٢
بيت
ز معجون هر بنگ و افيون و بنگ * بشد بى خبر مرد مدهوش و مست

مع اللام

هال

- قرار و آرام باشد . مثالش حكيم دقيقى گويد : [ بيت ]
گمان مبر كه مرا بىتو جاى هال بود * بجز تو دوست دگر خون من حلال بود
و بمعنى آن دو ميل كه بر سر ميدان وضع كنند كه گوى از آن بگذارانند نيز آمده . مثالش امير قاسم انوار : بيت
گوى دولت را بچوگان طلب * برده‌اى در هال ميدان طلب
و در فرهنگ بمعنى هيل « 1 » نيز آمده كه قاقله « 2 » گويند به عربى [ 1 ] . اما چنين مسموع شد كه هال و هيل بمعنى قاقله عربيست . و بمعنى حال نيز استعمال مىكنند چه در فرس حرف حاء « 3 » نيامده [ 2 ] چنان كه فخر گرگانى گويد : [ بيت ]
مرا ديوانه مىدانند و بدهال * كه ديوانه چومن باشد به‌هرحال

همال و هامال

- هر دو بمعنى شريك و انباز باشد . و بمعنى همتا و مانند نيز آمده مثال اول را خسروى گويد : بيت
اين آتش و اين بادو دگر خاك و دگر آب * هر چار موافق نه بيك جاى و نه هامال
و مثال دوم حكيم ازرقى گويد : [ بيت ]
بدانگهى كه چو شيران يلان آهن پوش * برون شوند خروشان همال سوى همال

هيكل

- بهارخانه باشد يعنى بتخانه . مثالش حكيم عنصرى گويد : [ بيت ]
چنان دان كه اين هيكل از پهلوى * بود نام بتخانه ار بشنوى
هامش
( 1 ) - « غ » : حيل ؛ « س » : ميل . ( متن از « ن » است ) . ( 2 ) - بجز « ن » : قافله . ( 3 ) - كلمه از « غ » است .
( 1 ) قاقلهء صغيره . هال بوا . ( از حاشيهء برهان ) . ( 2 ) در برهان معنى اخير نيامده است .