بيت
ببايد « 1 » داشت دايم خويش را راست * نبايد بود مردم را هزاكا
هشپلك
- [ بشين معجمه و باى فارسى . به وزن اشترك « 2 » ] در فرهنگ بمعنى صفير زدن از دهان آمده و آنچنان باشد كه دو انگشت را در دهان گيرند و بتندى باد كنند تا از آن صداى بلند برآيد و اكثر كبوتربازان كنند .
هلناك
- [ بلام و نون . به وزن افلاك ] بمعنى برق باشد [ 1 ] . در نسخهء وفائى و در نسخهء حليمى بمعنى ترف آمده كه قراقروت باشد . اين لغت نيز مثل لغت ليولنگ مرقوم به غير ازين دو نسخهء مزبور جاى دگر به نظر راقم نرسيده كه ترجيح دهد يكى از معنيين را بنابرين هر دو معنى « 3 » مسطور شد . اما در فرهنگ آخر به نظر رسيده كه هلتاك آورده - بتاى قرشت - بمعنى برف كه به عربى ثلج گويند « 4 » .
هسك
- [ بسين مهمله . به وزن نمك ] و - به سكون سين - نيز آيد . بمعنى هنيده « 5 » كه گذشت يعنى چيزى « 6 » كه غله را بدان برافشانند تا كاه از دانه جدا شود [ 2 ] .
هكك
- [ بكسر ها و فتح كاف ] فواق باشد [ 3 ] .
و هلك - بعد از هاء لام « 7 » - نيز به نظر رسيده و در فرهنگ [ بضم ها ] آمده . مثالش امير خسرو « 8 » :
[ بيت ]
ز آب سنان بسينهء دشمن فرونشان * چون ز امتلاى خون دل او را هلك بود
و غالبا - بضم هاء - اصح بود [ 4 ] .
هويديك
- [ بضم هاء و فتح واو و كسر دال ] يكى از ملاحده [ 5 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد :
[ بيت ]
او كيست كه با روان تاريك * باشد بمثابت هويديك
هامش
( 1 ) - « س » : بيايد .
( 2 ) - « س » : اشتراك .
( 3 ) - « س » : معى .
( 4 ) - « س » : گويد .
( 5 ) - اصل : هند ؟ ؟ ؟ ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 6 ) - « س » جيزى .
( 7 ) - « س » : لا .
( 8 ) - بجز « ن » : خسرو .
( 1 ) معنى برق در برهان نيست همان برف مذكورست و ترف . در فرهنگ اسبدى هلباك آمده است مرادف ليولنگ و پنيرتن و هبولنگ بمعنى ترف .
( 2 ) غله برافشان ( برهان ) . و در برهان معنى طبقى پهن از نى كه بدان غله پاك كنند نيز دارد .
( 3 ) هكچه . رچك . آروغ .
( 4 ) در برهان بضم است و گويد بكسرهم به اين معنى است و هم بمعنى چيزى مانند كجاوه .
( 5 ) در برهان هويدك آمده است .