تحفه گويد كه نام مردى است كه بربط را آماده ساخت و به اين دو بيت عنصرى متمسك شده :
شعر
به دو گفت هرمس چرائى دژم * نه همچون منى دلت مانده بغم
كه اين آلت من كه شد ساخته * نگردد همى هيچ پرداخته
بخاطر اين ضعيف مىرسد كه اين دو بيت بر معنيى كه صاحب تحفه گفت پر مشعر نيست .
هوس
- [ به وزن كوس ] در فرهنگ بمعنى هوس باشد . مثالش اين بيت ابن يمين را آورده :
بيت
در قدح كن ز حلق بط خونى * همچو روى تذرو و چشم خروس
رزم بر بزم « 1 » اختيار مكن * هست ما را به خود هزاران هوس
و بخاطر مىرسد كه هوس بمعنى اميد باشد چه به اين قطعه اين معنى انسب است [ 1 ] .
مع الشين
هراش
- [ به وزن خرا « 2 » ش ] قى باشد [ 2 ] .
مثالش شمس فخرى فرمايد :
بيت
هزار سال بمانى كه از ايادى تو * فتاده است ز بس امتلا بر آز هراش
هلالوش « 3 »
- به وزن و معنى خلالوش مرقوم [ 3 ] . مثالش ناصرخسرو گويد :
بيت
هلالوش خوبان دين بىهشند * تو بيهوش را در هلالوش كن
هورفش « 3 »
- [ بضمها و فتح راى مهمله ] يكى از اسماء نيز اعظم باشد در فرهنگ .
هفوش
- [ به وزن نقرس ] در فرهنگ بمعنى نوعى از طعام باشد .
هوش
- به چند « 4 » معنى آمده : اول بمعنى هلاك باشد . مثال « 5 » اين معنى فردوسى « 6 » گويد :
هامش
( 1 ) - بجز « ن » : يزم .
( 2 ) - « س » : خراس .
( 3 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 4 ) - « س » : بجنبد .
( 5 ) - « س » : مثالش .
( 6 ) - مع الاسف نسخهء « الف » نيز از اينجا تا پايان كتاب را ندارد و اين افتادگى ضايعهايست مقابلهء اين كتاب را .
( 1 ) هوس ( بفتح اول و دوم ) در عربى معنى نوعى از ديوانگى دارد .
( 2 ) شكوفه . استفراغ .
( 3 ) شور و غوغا و فتنه و آشوب . ( برهان ) .