گويد :
شعر « 1 »
فلك گرچه بيش از قياس است و وهم * بر همت او حقيرست و هاژ
و در تحفه بمعنى متحير « 2 » در سخن و فرمانده و خاموش آمده [ 1 ] . ابو شكور گويد :
شعر « 1 »
همه دعوى كنى و خايى « 3 » ژاژ * در همه كارها حقيرى « 4 » و هاژ
مع السين
هراس « 5 »
- ترس و بيم باشد و در تحفه هاس نيز به اين معنى آمده . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
اميد و هراسش نماند ز كس * بر اينست بنياد توحيد و بس
و بمعنى امر بترسيدن نيز آمده چنان كه « 6 » هم او [ 2 ] فرمايد :
بيت
بنايى كه محكم ندارد اساس * بلندش مكن ور كنى زو هراس
و در فرهنگ - بكسر هاء - به اين معنى آورده و - بضم هاء [ 3 ] درختى است بسيار خار .
هرماس
- [ بضم هاء و سكون راى « 1 » مهمله ] اهريمن باشد [ 4 ] . مثالش امير خسرو « 7 » گويد :
شعر « 1 »
از ره نام همچو يكدگرند * سوى بىعقل هرمس و هرماس
هرمس
- [ بضم هاء و ميم و سكون راى مهمله ] يكى از نامهاى مشترى باشد [ 5 ] و در نسخهء وفائى ادريس پيغمبر عليه السلام است « 1 » و در شرفنامه نام حكيمى است كه انيس و جليس سكندر بود و يونانيان ادريس را « 1 » نيز گويند اما صاحب
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : تحير .
( 3 ) - « س » : خاى .
( 4 ) - « س » : حقير .
( 5 ) - « س » : هرس .
( 6 ) - اصل : چنانچه .
( 7 ) - « الف » : ناصرخسرو ؛ « ن » : فردوسى ؟
( 1 ) در برهان معنى هر چيز زبون و زشت و واله نيز دارد .
( 2 ) يعنى : سعدى .
( 3 ) در برهان بفتح اول است .
( 4 ) و شيطان را نيز گويند ( برهان ) .
( 5 ) هرمزد . هرمز .