تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1511

مساهمون:

ص١٥١١
بيت
دوش از درم درآمد سرمست و « 1 » بيقرار * همچون مه دو هفته و هر هفت كرده يار
و ميرزا ابراهيم بمعنى زيب و آرايش هفتگانه آورده يعنى : حنا و وسمه و گلگونه و سفيداب و زرك و غاليه و سرمه . هفت در هفت « 2 » نيز گويند [ 1 ] : مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر
شش بانوى پير كرده هر هفت * عالم ز تو ديده هفت در هفت

هنگفت

- [ بفتح ها و سكون نون وفاء و ضم گاف ] سفت و سطبر باشد و بر جامه بيشتر اطلاق كنند چنان كه « 3 » شيخ سعدى گويد بمعنى سفت : شعر
كمان كشيد و نزد بر هدف كه نتوان دوخت * مگر بسوزن فولاد جامهء هنگفت
و در نسخهء ميرزا بجاى - نون تاء - آورده كه هتگفت باشد . بمعنى سطبر ابن يمين گويد : بيت
كريم الدين تو آن خسرو نژادى * كه گردان را به تو باشد تفاخر فرستادم به خدمت رقعه‌اى دى * بدست پهلوى هنگفت [ و ] لمتر

هفت « 4 »

- [ بفتح ] معروف [ 2 ] . و - بضم هاء - در فرهنگ بمعنى آشاميدن و فروكشيدن مايعات بدم آورده كه بتركى قرت گويند و به اين قطعهء مولانا جامى تمسك نموده : بيت
ياد دارى كه پار موسم گل * بر دكان فقاعى سر پل برف و دوشابه مفت مىخورديم * هريكى هفت هفت مىخورديم

هشت « 4 »

- [ بكسر هاء ] يعنى گذاشت [ 3 ] .
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « ن » : هفت هفت . ( 3 ) - اصل : چنانچه . ( 4 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) برهان گويد بعضى هفتم را غاليه گفته‌اند كه خوشبويى باشد و بعضى خال عارضى را گفته‌اند كه بكنج لب يا جاهاى ديگر از رخساره گذارند . و در لغت هفت در هفت برهان معنى هفت خاصيت در هفت عضو آدمى و هفت ستاره در هفت فلك و هفت كوكب كه عامل‌اند در هفت اقليم و هفت كشور در هفت زمين و هفت شهر در هفت دريا و عدد چهل نه ( حاصل ضرب هفت در هفت ) را نيز آورده است . ( 2 ) يعنى عدد ميان شش و هشت . ( 3 ) در برهان مصدر كلمه ( هشتن ) آمده است بمعنى گذاشتن و فروگذاشتن و رها كردن و آويختن .