همارا « 1 »
- بمعنى همواره و هميشه باشد ، ايضا منه [ 1 ] .
ها « 2 »
- يعنى اينك [ 2 ] . مثالش خاقانى گويد :
بيت « 3 »
كعبه چه كنى با حجر الاسود و زمزم * ها عارض و زلف و خط نركان خطائى
همجا
- [ بفتح ها و سكون ميم و بعد از ميم جيم ] در مؤيد و ادات الفضلاء بمعنى ملامت باشد .
مع الباء « 2 »
هزار اسب « 4 »
- نام قلعهء مشهور [ 3 ] . مثالش انورى گويد :
بيت
حصن هزار سب اگرچه بر در آن ملك * سد قديمى است حصنهاى حصين را
و نام يكى از ملوك اهواز نيز باشد [ 4 ] . مثال اين معنى استاد لامعى جرجانى گويد :
بيت
فرخنده هزار اسب كه در فضل و هنر گشت * فخر همه سادات و گزين همه احرار
مع التاء
هملخت
- [ به ميم و لام و خاى معجمه . به وزن بدبخت ] چرم زير كفش و موزه را گويند . كذا فى تحفة الاحباب و در فرهنگ بمعنى نوعى از پاافزار چرمين باشد . مثالش كسايى :
شعر « 1 »
بشاهراه نياز اندرون سفر مسكال « 5 » * كه مرد كوفته گردد در آن ره اندر سخت
اگر خلاف كنى عقل را و هم به روى * به درد ار به مثل آهنين بود هملخت
هر هفت
- بمعنى آرايش باشد . مثالش حكيم انورى گويد :
هامش
( 1 ) - « الف » « س » : هما « غ » : همانا . ( متن از « ن » است ) .
( 2 ) - كلمه از « غ » است .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 5 ) - بجز « غ » و « ن » : مسكاه .
( 1 ) يعنى از تحفه .
( 2 ) و علامت جمع در زبان فارسى و حرف سى و يكم از الفباى فارسى ( ه . هاء ) و بيست و هفتم از الفباى عرب و در حساب جمل نمايندهء عدد پنج است و در برهان معنى اشاره بقريب و نزديك و طپانچه بر روى كسى زدن .
( 3 ) در خوارزم .
( 4 ) ظاهرا مراد يا مبارز الدين هزار اسپ بن محمود است از ملوك بنو فضلويهء شبانكارهء فارس ( حدود 450 تا 500 هجرى ) - و يا باحتمال قوىتر اتابك نصرة الدين هزار اسب بن ابى طاهر از اتابكان لرستان ( حدود 600 هجرى ) .