تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1513

مساهمون:

ص١٥١٣

مع الجيم الفارسى

هيچ « 1 »

- بمعنى اندك و قليل استعمال كنند چنان كه « 2 » هم او [ 1 ] فرمايد : شعر « 3 »
بادا چرا غوارهء فراش جاه تو * تا هيچ « 1 » در فتيلهء خورشيد روغنست
و اخسيكتى نيز گويد مؤيد اين معنى : شعر « 3 »
زان لطافت كه در دلست ترا * كاشكى هيچ « 1 » در زبان بودى
و در فرهنگ بمعنى معدوم نيز آورده .

مع الياء

هيدخ

- [ بفتح هاء و دال و سكون ياى حطى ] اسب تند جنگى را گويند [ 2 ] . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
كدام باره نلرزد « 4 » كرا بماند تاب * در آن زمان كه شود شه سوار برهيدخ
و در نسخهء ميرزا هيدج - بجيم - نيز به اين معنى آمده .

هزار ميخ

- خرقه را گويند [ 3 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر
بركش بيخ غم ز دل بيش كه صبح بركشد * اين خشن هزار ميخ از سر چرخ چنبرى

مع الدال

همانند

- مختصر هم مانند ، يعنى شبيه و نظير « 5 » . مثالش « 6 » حكيم فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : هيچ . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - بجز « غ » و « ن » : كرام ياره نگرزد . ( 5 ) - سه كلمهء اخير را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) - « س » : مثال .
( 1 ) يعنى : انورى . ( 2 ) طمر ( عربى ) ( برهان ) . ( 3 ) هزار ميخى . و كنايه از آسمان پركواكب هم هست ( برهان ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1513 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )