شعر
ز كارآزموده گزيده مهان * همانند تو نيست اندر جهان
هرمزد
- [ بضم هاء و ميم ] يكى از نامهاى مشترى است و « 1 » او را زاوش و اورمزد و هرمز نيز گويند . هورمزد مثال اوست . مثالش حكيم سنائى گويد :
شعر « 2 »
قوس و حوتست خانهء هرمزد * جدى و دلو از حمل بيابد « 3 » مزد
- - و اين بيت مثال ارمزد نيز مىتواند بود و گذشت « 4 » - - . و در نسخهء ميرزا هرمزد بمعنى پنجشنبه « 5 » نيز آمده و به اين بيت فردوسى متمسك شده :
بيت
بباشم درين رزمگه « 6 » پنجروز * ششم روز هرمزد گيتى فروز
و بمعنى روز اول از ماه فارسيان كه ارمزد نيز گويند هم آمده . مثالش استاد عنصرى گويد :
شعر « 2 »
بگير اى شاه آزاده ملك طبع ملكزاده * ز دست دلبران باده درين هرمزد شهريور
و نام ملكى نيز باشد كه مصالح روز هرمزد به دو متعلقست و در معنى روز پنجشنبه كه از نسخهء ميرزا مرقوم شد اندك تأملى مىرود چه به اين معنى در هيچ نسخه به نظر نرسيده [ 1 ] .
هيرمند
- نام رودى باشد بسرحد ولايت نيمروز كذا فى المؤيد « 7 » و گويند بر چهار روزهء قندهار بجانب خراسان واقعست و قلعهءبست بر كنار آن باشد * [ 2 ] .
همخوند
[ بميم و خاى معجمه . به وزن افسرد ] بمعنى ضد باشد . كذا فى التحفه [ 3 ] .
هامش
( 1 ) - « س » : كه .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - « س » : ببايد .
( 4 ) - « س » : گذشت .
( 5 ) - بجز « ن » : بنجشنبه .
( 6 ) - « س » : بزمگه .
( 7 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) برهان گويد سبب آنست كه آن روز به مشترى تعلق دارد .
( 2 ) برهان گويد يكى از القاب گشتاسب است بمعنى عابد و عبادتكننده ( اما ظاهرا براساسى نيست ) .
( 3 ) در برهان مخفف هم خداوند يعنى دو شخص كه يك صاحب و خداوند داشته باشند ( خواجه تاش ) نيز دانسته شده است .