و در فرهنگ به اين معنى - بضم هاء « 1 » - باشد . و - بفتح هاء - مسطورست كه بمعنى هليله باشد و گلوله هاى زرين و سيمين كه بر ساخت زين تعبيه كنند بنا بر مشابهت به هليله هرا گويند . و بعضى از شعراى متقدمين و متأخرين بمعنى ساخت نظم نمودهاند هيچ معلوم نيست كه به آن « 2 » معنى نرسيده اند با آنكه به اين معنى نيز آمده . انتها كلامه .
بخاطر اين بىبضاعت مىرسد كه اين معنى خالى از تأملى نيست [ 1 ] .
همتا « 3 »
- [ بفتح هاء ] بمعنى مثل و شبه باشد و بمعنى همزاد و همجنس نيز باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
كه همتاى او در سخا مرد نيست * چو اسبش بجولان و ناوردنيست
هزار آوا
- بلبل باشد [ 2 ] . مثالش حكيم كسائى فرمايد :
شعر
هزار آوا همى بر گل سرايد * بسان عاشقان بر روى دلدار
هلا
- [ بفتح هاء ] نداست از براى تنبيه . مثالش شهنامه :
شعر « 4 »
هلا تيغ و كوپالها بركشيد * سپرهاى چينى « 5 » بسر دركشيد
هلاهلا
- [ بفتح هر دو هاء ] در فرهنگ بمعنى آسان و سهل باشد [ 3 ] و به جهت مثال اين بيت خلاق المعانى آورده :
شعر « 4 »
زيان مالى « 6 » و جاهى « 7 » توان تحمل كرد * ولى شماتت اعدا هلا هلا نبود
هيلا
- [ به وزن پيدا « 8 » ] باشه را گويند يعنى مرغ شكارى « 9 » . كذا فى التحفه [ 4 ] .
هامش
( 1 ) - بجز « غ » و « ن » : تاء .
( 2 ) - « ن » : به اين .
( 3 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 5 ) - بجز « غ » : جينى .
( 6 ) - واو از « غ » است .
( 7 ) - كذا و شايد جانى .
( 8 ) - بجز « غ » و « ن » : بيدا .
( 9 ) - سه كلمهء اخير را « الف » در حاشيه دارد زير سطر .
( 1 ) در برهان بضم اول معنى ترس و بيم و درخشيدن و بكسر اول بمعنى فروريختن و آواز و صداى فروريختن و بحذف تشديد نام شهرى در خراسان مشهور به هرات نيز دارد .
( 2 ) عندليب ( عربى ) . هزار دستان . هزار آواز .
( 3 ) و تكرار هلا ( براى تنبيه و ندا ) در طعنه زدن ( از برهان ) .
( 4 ) و اشق . واشه .