كذا فى الادات .
ور
- [ بفتح واو ] سبق و تختهء اطفال كه معلمان ايشان را به آن تعليم كنند . كذا فى المؤيد و بمعنى دارنده نيز آمده چون كينهور و دانشور .
مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر « 1 »
چو طفلى كز آتش ندارد خبر * نگه داردش مادر مهرور
« 2 » و به اين معنى يحتمل كه مخففآور باشد * و در بعضى معنيها با « بر » مترادف است چون بالا و كنار مردم و پهناى هر چيز [ 1 ] .
مع الزاء
وراز
- [ بفتح واو و تشديد راى مهمله ] خوك نر باشد و گراز نيز گويند . مثالش فريد الدهر گويد : ع
چو وراز خوكست خوش روى و چابك
و از
- يعنى باز و گشاده [ 2 ] . مثالش جامع شرفنامه :
شعر « 1 »
ازينكه فرصت بستن نباشدش ز عطات * خريطهدار سخايت خريطه دارد و از
ورساز
- [ به راء و سين مهملتين . به وزن پرواز ] نام ولايتى است . مثالش عبد الواسع جبلى گويد :
بيت
تو كشيدى بجانب ورساز * لشكر انبه « 3 » و سپاه گران
و در مؤيد بمعنى خداوند ساز نيز به نظر رسيده و ظريف و رعنا را نيز ورساز گويند [ 3 ] .
ورز
- [ بفتح واو « 4 » و راى مهمله ] ماوراء - النهر باشد . كذا فى المؤيد . و در ادات الفضلاء - به وزن مرز - آمده . و در شرفنامه نيز چنين آمده و بمعنى ادمان يعنى پياپى كارى كردن و بمعنى فاعل از اين معنى و امر به اين معنى نيز آمده و بمعنى دباغت نيز آمده و بمعنى حاصل كردن نيز آمده چنان كه « 5 » سوزنى گويد :
بيت
در و گهر و زر و درم ورزى و « 1 » بخشى * هست « 6 » اين شيم خوب كزين نيست شيم به
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « س » « آينه » ؛ « الف » : البنه . ( متن از « غ » و « ن » است ) .
( 4 ) - كلمه از « غ » و « ن » است .
( 5 ) - اصل : چنانچه .
( 6 ) - « س » : هشت .
( 1 ) در برهان معنى گرمى و حرارت و مخفف « و اگر » نيز دارد .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) ورسازه .