و بمعنى باد نيز آمده .
ويند
- به وزن و معنى بيند و نظر كند .
ورستاد
- [ بفتح واو و راى مهمله و سكون سين مهمله و بعد از سين تاى قرشت ] آنچه روز بدان گذرانند و بتازيش وظيفه گويند . ورشتاد نيز به اين معنى آمده . مثالش ابو شكور « 1 » گويد :
شعر
خدايا توئى جمله را دستگير * ورستاد « 2 » جودت ز ما وامگير
وسد
- [ بضم واو و فتح سين مهملهء مشدد ] در تحفه بسد باشد يعنى مرجان و بسد معرب آنست [ 1 ] .
ونژد
- [ بفتح واو و زاى فارسى و سكون نون ] و ونيژد - بفتح واو و زاى فارسى و كسر نون ] هر دو نام صمغى است كه بر درخت بن باشد كه به عربى حبة الخضراء [ 2 ] خوانند .
وشناد
- [ بشين معجمه ] به وزن و معنى همان وسناد - - كه گذشت - - .
مع الراء
وار
- مانند باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
جز مدح تو گر نقش كنم بر رخ كاغذ * باد از كفم انگشت قلموار شكسته
« 3 » و بمعنى مقدار مناسب چيزى نيز آمده چون نامهوار و خانهوار . چنان كه « 4 » شيخ نظامى فرمايد :
شعر
محيط از شرم دستش زير افلاك * جبينوارى عرق شد بر رخ خاك
و در آخر بعض اسامى معنى لياقت و شايستگى نيز دهد « 5 » چون شاهوار و گوشوار * . - و ديگر بمعنى بار باشد گويند شتروار و خروار . مثال اين معنى كاتبى گويد :
شعر « 6 »
مرا غميست شتروارها بحجرهء تن * شتردلى نكنم غم كجا و حجرهء من
هامش
( 1 ) - « س » « الف » : شكور . ( متن از « غ » است ) .
( 2 ) - « الف » : ورشتاد .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) - اصل : چنانچه .
( 5 ) - « س » : لياقت دهد .
( 6 ) - « س » ندارد .
( 1 ) حجر شجرى ( برهان ) .
( 2 ) يعنى درخت بن راحبة الخضراء خوانند . ( و نژد مركب ازون + ژد صمغ بن ) .