ورس
[ بفتح واو و سكون راى مهمله ] چوبى كه در بينى شتر كنند . كذا فى التحفه و در « 1 » ادات - الفضلاء بمعنى بند و رشته آمده و در نسخهء ميرزا - بفتح واو و راء - به اين معنى آمده .
ورس
- [ بضم واو و سكون راى مهمله ] سرو كوهيست كه به عربى ابهل گويند [ 1 ] .
مع الشين
وش
- مانند بود گويند حوروش و ماهوش و در مؤيد بمعنى دنبالهء دستار [ 2 ] و نام شهرى منسوب بخوبرويان و بمعنى جامهاى كه « 2 » آن را اطلس وشى گويند نيز آمده [ 3 ] . مثال معنى اول و سوم شاعر گويد :
بيت
درفشان رخان « 3 » تو خورشيدوش * ترا باد مفرش ز ديباى وش
وخش « 4 »
- [ بفتح واو و سكون خاى معجمه ] نام شهريست از تركستان [ 4 ] مثالش شاعر گويد در تعريف اسب :
شعر « 5 »
بگامى شمرد از ختا تا چگل * بيك تك دويد از بخارا بوخش
و شيخ سعدى نيز فرمايد :
بيت
شنيدم كه بگريخت داناى وخش * كه يا رب تو اين مرد را توبه بخش
ورزش
- [ به وزن لرزش ] ملكه و مشق باشد مطلقا . مثالش حكيم اوحدى گويد :
بيت
با بلاهاى دوست ورزش كن * خويشتن را بلندارزش كن
و حكيم فردوسى نيز فرمايد :
بيت
شما دير مانيد و خرم بويد * برامش سوى ورزش خود شويد
وغيش
- [ بفتح واو و كسر غين معجمه ] بمعنى بسيار و انبوه باشد و استعمال در غير ذوى - الحيوة كنند چون مال و عمر و باغ و بيشه و غيره
هامش
( 1 ) - كلمه از « غ » و « ن » است .
( 2 ) - اصل : و بجامهاى كه . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) - « س » : رخا .
( 4 ) - « س » : وحش .
( 5 ) - « س » ندارد .
( 1 ) ارس .
( 2 ) فش ، شمله و علاقهء دستار ( برهان ) .
( 3 ) در برهان معنى خوب و خوش و سره و انتخاب كرده نيز دارد .
( 4 ) در برهان بفتح اول و ثانى معنى مرضى و علتى كه در دست و پاى اسب و خر بهم مىرسد و بدان سبب لنگ مىشود و اوفه نيز گويند نيز دارد .