و بمعنى سردستار كه به مقدار يك وجب يا كمتر فروگذارند نيز باشد [ 1 ] . مثال اين معنى مولانا جامى فرمايد :
بيت « 1 »
مىكشى خرقهء پشمينه بدوش * مىكنى گوشهء فش تا بن گوش
و حكيم اوحدى نيز گويد :
[ بيت ]
گر نيست دسترس سر دستار پاره كن * دستار رند ميكده را گو مباش فش
و - بضم - يال اسب و دنبالهء هر چيز و دم كه بتازيش ذنب خوانند . و بمعنى يال اسب حكيم خاقانى فرمايد :
شعر
هر موى رخشت رستى مدهامتان [ 2 ] فش ادهمى * طاس زرش هر پرچمى از زلف حورا داشته
فاش
- پراكنده باشد و آشكار . مثالش حافظ شيراز گويد :
بيت
فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم * بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم
فراموش
- يعنى از خاطر رفته . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
مستغرق يادت آنچنانم * كم هستى خويش شد فراموش
و
فرامش
- بحذف واو - نيز گويند . هم او [ 3 ] فرمايد :
بيت
اى كه هرگز فرامشت نكنم * هيچت از بنده ياد مىآيد
و
فرموش
- بحذف الف - نيز گويند [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى فرمايد « 1 » :
بيت « 1 »
شراب بيخوديها نوش كردى * ز من يكبارگى فرموش كردى
و در فرهنگ فرمش نيز آورده .
فرغيش
- [ به راى مهمله و غين معجمه .
به وزن درويش ] در نسخهء وفائى بمعنى مويها باشد كه از دامن پوستين نمايان باشد و به زمين كشد از كهنگى و شمس فخرى نيز به اين معنى آورده :
بيت
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 1 ) در برهان معنى صدا و آواز گشودن بند جامه و ازار و پيرامون و معنى اطراف دهان بطور مطلق نيز دارد .
( 2 ) هر دو بر سياهى زننده ( دو برگ سبز ) ( قرآن كريم سورهء الرحمن آيهء 64 ) .
( 3 ) يعنى : سعدى .
( 4 ) فراموشت نيز به اين معنى است .