تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 972

مساهمون:

ص٩٧٢
و بمعنى سردستار كه به مقدار يك وجب يا كمتر فروگذارند نيز باشد [ 1 ] . مثال اين معنى مولانا جامى فرمايد : بيت « 1 »
مىكشى خرقهء پشمينه بدوش * مىكنى گوشهء فش تا بن گوش
و حكيم اوحدى نيز گويد : [ بيت ]
گر نيست دسترس سر دستار پاره كن * دستار رند ميكده را گو مباش فش
و - بضم - يال اسب و دنبالهء هر چيز و دم كه بتازيش ذنب خوانند . و بمعنى يال اسب حكيم خاقانى فرمايد : شعر
هر موى رخشت رستى مدهامتان [ 2 ] فش ادهمى * طاس زرش هر پرچمى از زلف حورا داشته

فاش

- پراكنده باشد و آشكار . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت
فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم * بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم

فراموش

- يعنى از خاطر رفته . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
مستغرق يادت آن‌چنانم * كم هستى خويش شد فراموش
و

فرامش

- بحذف واو - نيز گويند . هم او [ 3 ] فرمايد : بيت
اى كه هرگز فرامشت نكنم * هيچت از بنده ياد مىآيد
و

فرموش

- بحذف الف - نيز گويند [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى فرمايد « 1 » : بيت « 1 »
شراب بيخوديها نوش كردى * ز من يكبارگى فرموش كردى
و در فرهنگ فرمش نيز آورده .

فرغيش

- [ به راى مهمله و غين معجمه . به وزن درويش ] در نسخهء وفائى بمعنى مويها باشد كه از دامن پوستين نمايان باشد و به زمين كشد از كهنگى و شمس فخرى نيز به اين معنى آورده : بيت
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 1 ) در برهان معنى صدا و آواز گشودن بند جامه و ازار و پيرامون و معنى اطراف دهان بطور مطلق نيز دارد . ( 2 ) هر دو بر سياهى زننده ( دو برگ سبز ) ( قرآن كريم سورهء الرحمن آيهء 64 ) . ( 3 ) يعنى : سعدى . ( 4 ) فراموشت نيز به اين معنى است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 972 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )