تحفه جوجه باشد [ 1 ] .
فروغ
- يعنى روشنى و تابش . مثالش حكيم ازرقى گويد :
بيت « 1 »
بر كف گرفته لعل ميى كز فروغ آن * انديشه لالهزار شود چهره گلستان
مع الفاء
فرسناف
- [ بكسر فاء و راى مهمله و سكون « 1 » سين « 2 » مهمله « 1 » ] در فرهنگ بمعنى شب نوروز باشد [ 2 ] . فردوسى گويد :
بيت
فرسناف بخت تو نوروز باد * شبان سيه بر تو چون روز باد
مع القاف
فندق
- معروف [ 3 ] و بندق معرب آنست .
مثالش مولانا جامى گويد :
[ بيت ]
سيب و امرود بهم مشت زده * فندق از خرمى انگشت زده
و بر سبيل تشبيه سر انگشت را نيز فندق گويند چنان كه [ 3 ] هم او [ 4 ] گويد [ 5 ] :
بيت « 2 »
بفندق گونهء عناب تر داد * بجانان ز اشك عنابى خبر داد
مع الكاف
فتراك
- دوالى باشد كه از زين آويزند به جهت آنكه چيزى را بندند . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت « 1 »
فتراك تست عروهء وثقاى جبرئيل * در وى زند ز روى شرف دست اعتصام [ 6 ]
فرشتوك
- [ بشين معجمه ] به وزن و معنى پرستوك باشد كه به عربى خطاف گويند و او را فراشتك نيز گويند . چنان كه « 3 » اميرخسرو گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ب » است .
( 3 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) آيا فرخ عربى نيست ؟ و تصحيفخوانى نشده است ؟
( 2 ) فرسنافه .
( 3 ) نام درختى است و نام ميوهء آنكه مدورست همانند سر انگشتان دست و پوستى ضخيم دارد و مغز آن ميوه از دانههاى روغنى است و در آچار و آجيل به كار رود .
( 4 ) يعنى : جامى .
( 5 ) در برهان كنايه از لب معشوق هم هست .
( 6 ) بيت اشاره است به آيهء 257 از سورهء بقره و آيهء 98 از سورهء آل عمران .