بيت
از قضا بگذرد ز بس تيزى * اگرش گيرى از سرون نخجل
و شرف شفروه نيز فرمايد « 1 » :
بيت « 1 »
بسرانگشت زلف و نخجل چمش « 2 » * دهن تنگ غنچه خندان كن
نخجيروال
- نخجيربان باشد يعنى صياد و مرد شكارى [ 1 ] مثالش فرخى گويد :
شعر « 3 »
نخجيروالان اين ملك را * شاگرد بود فزون ز بهرام
نيپال
- [ به ياى حطى و باى فارسى . به وزن ييلاق ] اسم محلى است كه از آن مشك خوب آرند و بعد از مشك تبتى نيپالى بهترين اقسام مشك باشد .
نشل
- [ بفتح نون و شين معجمه ] بمعنى امر بچسبيدن و دست بر چيزى زدن و درآويختن باشد .
مثالش [ شمس ] فخرى گويد :
بيت
گرت بايد كه بگذرى زسها * دست خود در ركاب شاه « 4 » نشل
و در مؤيد و نسخهء ميرزا بمعنى دو چيز باشد كه كه به يكديگر دوزند . و - بباى موحده [ 2 ] - نيز آمده [ 3 ] .
نهال
- [ بكسر و فتح نون ] درخت نونشانده باشد . مثالش مولانا جامى گويد :
شعر
اى نهال چمن جان و دلم * غنچهء باغچهء آب و گلم
« 5 » و گويند مطلق شاخهاى باريك خوش قد باشد * [ 4 ] .
ناسپال
- [ بسين مهمله و باى فارسى . به وزن
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است .
( 2 ) - « س » . چشم .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - كلمه از « غ » و « ك » است .
( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) و شكارانداز ( برهان ) . و برهان نخچيروال ضبط كرده است .
( 2 ) يعنى : بشل .
( 3 ) و در برهان معنى قلاب ماهىگيرى نيز دارد ( ظاهرا مصحف : نشپيل . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
( 4 ) در برهان معنى بستر و توشك - نهالى و نهالين و معنى شكار هم دارد ( نهاله ) .