تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1431

مساهمون:

ص١٤٣١
بيت
از قضا بگذرد ز بس تيزى * اگرش گيرى از سرون نخجل
و شرف شفروه نيز فرمايد « 1 » : بيت « 1 »
بسرانگشت زلف و نخجل چمش « 2 » * دهن تنگ غنچه خندان كن

نخجيروال

- نخجيربان باشد يعنى صياد و مرد شكارى [ 1 ] مثالش فرخى گويد : شعر « 3 »
نخجيروالان اين ملك را * شاگرد بود فزون ز بهرام

نيپال

- [ به ياى حطى و باى فارسى . به وزن ييلاق ] اسم محلى است كه از آن مشك خوب آرند و بعد از مشك تبتى نيپالى بهترين اقسام مشك باشد .

نشل

- [ بفتح نون و شين معجمه ] بمعنى امر بچسبيدن و دست بر چيزى زدن و درآويختن باشد . مثالش [ شمس ] فخرى گويد : بيت
گرت بايد كه بگذرى زسها * دست خود در ركاب شاه « 4 » نشل
و در مؤيد و نسخهء ميرزا بمعنى دو چيز باشد كه كه به يكديگر دوزند . و - بباى موحده [ 2 ] - نيز آمده [ 3 ] .

نهال

- [ بكسر و فتح نون ] درخت نونشانده باشد . مثالش مولانا جامى گويد : شعر
اى نهال چمن جان و دلم * غنچهء باغچهء آب و گلم
« 5 » و گويند مطلق شاخهاى باريك خوش قد باشد * [ 4 ] .

ناسپال

- [ بسين مهمله و باى فارسى . به وزن
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است . ( 2 ) - « س » . چشم . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - كلمه از « غ » و « ك » است . ( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) و شكارانداز ( برهان ) . و برهان نخچيروال ضبط كرده است . ( 2 ) يعنى : بشل . ( 3 ) و در برهان معنى قلاب ماهىگيرى نيز دارد ( ظاهرا مصحف : نشپيل . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 4 ) در برهان معنى بستر و توشك - نهالى و نهالين و معنى شكار هم دارد ( نهاله ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1431 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )