مشعبديست كه بر خرد مهرههاى رخام « 1 » * بحقههاى بلورين همى كند نيرنگ
و بمعنى سحر و افسون شمس فخرى گويد :
بيت
ترا ز كيد بدان حفظ « 2 » حق نگهبانست * نه حرز « 3 » و رقيه و افسون و حيله و نيرنگ
نارنگ
- نارنج باشد . مثالش حكيم فرخى گويد :
بيت
هميشه تا ز درخت سمن نرويد گل * برون نيايد از شاخ نارون نارنگ
نمشگ
- در نسخهء ميرزا بمعنى روغنى كه از دوغ گيرند باشد و در سامى مسكه باشد [ 1 ] .
نژنگ
- [ به زاى فارسى ] در تحفه بمعنى دام و تله باشد « 4 » اما حركتش ظاهر نشد [ 2 ] .
نوروز بزرگ
- نام نوائيست و لحنى . مثالش منوچهرى فرمايد :
شعر « 4 »
گاه زير قيصران و گاه تخت اردشير * گاه نوروز بزرگ و گه بهار اشكنه
و در فرهنگ مسطورست كه ششم روز از فروردين ماه را نيز نوروز بزرگ گويند [ 3 ] .
نيملنگ
- در نسخهء وفائى تيردان باشد اما مولانا شمس الدين محمد كشميرى بمعنى كمان آورده و مؤيد قول او استاد فرخى گويد :
شعر
بروز كارزار خصم و روز نام و ننگ تو * فلك در گردن آويزد شغا و نيملنگ تو
و شمس فخرى نيز بمعنى كمان فرمايد :
بيت
بيك تير پاى فلك شل كند * اگر بر گشايد بكين نيم لنگ
و در تحفه كماندان باشد كه قربان گويند و در فرهنگ نيز به اين معنى آمده [ 4 ] .
هامش
( 1 ) - بجز « ك » : زخام .
( 2 ) - در معيار جمالى : عون .
( 3 ) - اصل : زحرز . ( متن از معيار جماليست ) .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 1 ) در برهان معنى شيرى كه از پستان گوسفند و گاو بر دوغ و ماست بدوشند و بمعنى قيماق شير خام نيز آمده است و در آنجا نمشك ضبط شده است .
( 2 ) در برهان بفتح اول و سوم ضبط شده است .
( 3 ) نوروز خاصه . ( برهان ) .
( 4 ) يك عدل بار را نيز گويند كه نيمهء خروار باشد و بمعنى خوب و خوش و زيبا هم هست . ( برهان ) .