نون - بمعنى آلوى كوهى . و - بكسر نون - بمعنى دانهء شنبليت و فهم و ادراك باشد .
نمتك
- [ بفتح نون و ميم و سكون تاى قرشت ] در نسخهء وفائى آلوبالو باشد مثالش فريد الدهر گويد « 1 » - - « 2 » و در يكى از نسخ بجاى فريد الدهر قريع الدهر [ 1 ] به نظر رسيده - - .
شعر « 3 »
جماعتى كه ندانند سيم را ز سرب « 4 » * همه دروغ زن و خربطند و « 3 » خيره سرند *
نمتك و بسد نزديكشان يكى باشد * از آنكه هر دو بگونه شبيه يكديگرند « 5 »
و در تحفه نوعى از آلو باشد كه در كوه از درخت رويد و بتازى زعرور گويند - بضم زاى معجمه و راى مهمله و سكون عين مهمله و واو - و آن را كوژ - بكسر كاف و واو و آخرش زاى فارسى - نيز گويند و در ترجمهء صيدنهء ابو ريحان مسطور است كه نلك را به عربى زعرور گويند [ 2 ] .
ناجرمك
- نام مردى از زهاد ترسايان و خادم معبد ايشان مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
من و ناجرمكى و دير مخران * در بقراطيانم [ 3 ] جا و ملجا
و « 5 » در فرهنگ بمعنى در بتكده نشستن نيز باشد و شيخ آذرى در مفتاح الاسرار آورده كه ناجرمكى معبد افلاطون و دير مخران معبد بقراطست اما در اين سخن اندك تأملى مىرود * .
نازك « 6 »
- [ بضم زاء ] يعنى لطيف و تنك ضد قوى مثالش شاعر گويد معما به اسم پدر :
بيت
نازكترست آن بدن از برگ گل بسى * عيشست گر برهنه كشد در برش كسى
نوروز خردك
- نام نغمهايست در موسيقى « 6 »
هامش
( 1 ) - از آغاز لغت نمتك تا اينجا در « س » نيست .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - « ك » : باز سيم ز سرب .
( 5 ) - « س » : يكدند .
( 6 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است .
( 1 ) در لغت فرس اسدى نيز قريع الدهرست .
( 2 ) يعنى على الظاهر يكى مصحف ديگرى است .
( 3 ) صحيح : بغراطيان ( حاشيهء برهان ) . و براى اطلاع از معنى صحيح كلمه به اظهار عقيدهء مستشرق شهير مينورسكى منقول در حاشيهء برهان مصحح دكتر معين مراجعه شود .