اين فرآويزى و « 1 » آن بازافكنى خواهد زمن * من ز جيب آسمان يك شانه دان آوردهام
فيروز
- ظفر يافته باشد [ 1 ] . مثالش عبد الواسع جبلى گويد :
بيت « 1 »
دولت فيروز و راى فرخ و بخت جوان * همت و الا و عزم محكم و امر روان
فغياز
- [ بغين معجمه و ياى حطى . به وزن پرواز ] شاگردانه باشد و آن را بغياز نيز گويند [ 2 ] . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
بهر طريق كه خواهى هميشه مال دهد * ببخشش و بصله ، خير و صدقه و فغياز
و در نسخهء وفائى بمعنى مژدگانى نيز آمده و در مؤيد فغيار - به راى مهمله - به اين معنى آمده و در ادات الفضلاء بمعنى عطاى شعر نيز آمده .
فرخ روز
- نام يكى از سى لحن باربد .
مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت « 1 »
چو بازش پرده فرخ روز گشتى * زمانه فرخ و فيروز گشتى
فلرز
- [ بفتح فا و لام و سكون راى مهمله ] خوردنى باشد كه در دستمال و غيره بندند و در ماوراء النهر فزرنگ گويند . مثالش استاد رودكى گويد :
شعر
آن كرنچ و آن شكر برداشت پاك * اندر آن دستار آن زن بست خاك
آن زن از دكان فرود آمد چو باد * پس [ 3 ] فلرزنگش بدست اندر نهاد
مرد بگشاد آن فلرزش خاك ديد * كرد زن را بانگ و گفتش اى پليد
فوز
- [ بضم فاء ] بمعنى غلبه باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت « 2 »
بمرو شاهجان « 3 » باشى « 4 » تو آنگه * كه اينجا لشكر سرما كند فوز
و در تحفه بمعنى پيرامن دهان باشد از آدمى و چهار پاودد و دام و نيز بمعنى آروغ باشد . مثال پيرامن دهان حكيم سنائى فرمايد :
بيت
دور دارد شب خود از روزش * كه بترسد كه بشكند فوزش
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 3 ) - بجز « غ » « ب » : شاه جهان .
( 4 ) - « س » : باسى .
( 1 ) پيروز . در برهان معنى كسى كه حاجاتش برآمده باشد و نام روز سوم از خمسهء مسترقهء ماههاى ملكى نيز هست .
( 2 ) در برهان معنى عطا و بخشش و معنى مژده نيز دارد .
( 3 ) پس ( بضم اول ) يعنى : پسر .