تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 965

مساهمون:

ص٩٦٥
بيت
هرگز نبود خلق فرختار چو تو حور * مانا كه ترا رضوان بودست پرستار

فرخور

- [ به راى مهمله و خاى معجمه . به وزن فرفور ] در تحفه تيهو باشد و در ادات - الفضلاء جاى گذر آب باشد و در فرهنگ به اين معنى [ 1 ] - به وزن انبر - آمده .

فور

- پادشاه قنوج باشد كه سكندر او را كشت . مثالش حكيم سنائى : بيت « 1 »
بود طبعم ز نظم و نثر نفور * چون ز اسكندر مظفر فور
و پور نيز گويند - بباء « 1 » فارسى - و در مؤيد بمعنى رنگ سرخى آمده كه سرخيش نيك سرخ نباشد [ 2 ] .

فرتور

- [ به راى مهمله و تاى قرشت . به وزن مخمور « 3 » ] در تحفه بمعنى عكس باشد . كذا فى الفرهنگ . مثالش شرف الدين را مىگويد : بيت « 2 »
بود مزدور رويت ماه جاويد * چو فرتور جمال تست خورشيد

فامر

- [ بضم ميم ] شهريست در حوالى فرخار كه نزديك آن بيابانى واقعست كه آهوى مشك در آن نافه اندازد .

فغنشور

- [ بغين و شين معجمتين و نون . به وزن سقنقور ] نام شهريست در چين كه جاى بتان و بتگران است . مثالش حكيم اسدى گويد : بيت « 2 »
به شهر فغنشور شد با سپاه * بزد خيمه گردش هم از گرد راه

فسار

- همان افسار مرقوم . مثالش استاد معزى گويد : شعر
كشى ز روم بخوارزم بت‌پرستان را * فسار بر سر و بر دست نيز پالاهنگ

فزار - افزار

باشد .

مع الزاء

فراز

- چند معنى دارد : اول بمعنى باز باشد گويند از دى فراز يعنى از دى باز . مثالش حكيم فرخى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : بياء . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - اين دو كلمه در « س » و « الف » پس از دو كلمهء ، عكس باشد ، آمده است .
( 1 ) يعنى بمعنى جاى گذر آب . و در برهان بجاى تيهو ، بچهء تيهو آمده است . ( 2 ) بور ( حاشيهء برهان ) .