بيت
هرگز نبود خلق فرختار چو تو حور * مانا كه ترا رضوان بودست پرستار
فرخور
- [ به راى مهمله و خاى معجمه .
به وزن فرفور ] در تحفه تيهو باشد و در ادات - الفضلاء جاى گذر آب باشد و در فرهنگ به اين معنى [ 1 ] - به وزن انبر - آمده .
فور
- پادشاه قنوج باشد كه سكندر او را كشت . مثالش حكيم سنائى :
بيت « 1 »
بود طبعم ز نظم و نثر نفور * چون ز اسكندر مظفر فور
و پور نيز گويند - بباء « 1 » فارسى - و در مؤيد بمعنى رنگ سرخى آمده كه سرخيش نيك سرخ نباشد [ 2 ] .
فرتور
- [ به راى مهمله و تاى قرشت . به وزن مخمور « 3 » ] در تحفه بمعنى عكس باشد . كذا فى الفرهنگ . مثالش شرف الدين را مىگويد :
بيت « 2 »
بود مزدور رويت ماه جاويد * چو فرتور جمال تست خورشيد
فامر
- [ بضم ميم ] شهريست در حوالى فرخار كه نزديك آن بيابانى واقعست كه آهوى مشك در آن نافه اندازد .
فغنشور
- [ بغين و شين معجمتين و نون . به وزن سقنقور ] نام شهريست در چين كه جاى بتان و بتگران است . مثالش حكيم اسدى گويد :
بيت « 2 »
به شهر فغنشور شد با سپاه * بزد خيمه گردش هم از گرد راه
فسار
- همان افسار مرقوم . مثالش استاد معزى گويد :
شعر
كشى ز روم بخوارزم بتپرستان را * فسار بر سر و بر دست نيز پالاهنگ
فزار - افزار
باشد .
مع الزاء
فراز
- چند معنى دارد : اول بمعنى باز باشد گويند از دى فراز يعنى از دى باز . مثالش حكيم فرخى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : بياء .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - اين دو كلمه در « س » و « الف » پس از دو كلمهء ، عكس باشد ، آمده است .
( 1 ) يعنى بمعنى جاى گذر آب . و در برهان بجاى تيهو ، بچهء تيهو آمده است .
( 2 ) بور ( حاشيهء برهان ) .