تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 963

مساهمون:

ص٩٦٣
نيست فكرى به غير يار مرا * عشق شد در جهان فيار مرا
و در فرهنگ فياور - بحذف الف - نيز به اين معنى آمده .

فرخار

- نام شهريست در تركستان و نيز نام بتخانه‌اى باشد . بمعنى اول حكيم سنائى فرمايد : شعر « 1 »
كار اگر رنگ و بوى دارد و بس * حبذا چين و مرحبا فرخار « 2 »
و بمعنى دوم حكيم خاقانى فرمايد « 3 » : بيت « 4 »
كافور « 5 » خواه و بيد تر ، در خيشخانه باده خور * با ساقى فرخنده فر ، زو « 6 » خانه فرخار آمده
و در نسخهء ميرزا بمعنى آراستهء هر چيز نيز آورده [ 1 ] .

فرفر

- [ بفتح هر دو فاء ] بشتاب خواندن و نوشتن . مثالش حكيم انورى گويد : بيت
برداشت كلك و كاغذ و « 7 » فرفر فرونوشت * بر فور اين قصيدهء مطبوع آبدار
و در نسخهء ميرزا بادزن باشد .

فرير

- [ بعد از فاء راى مهمله . به وزن غدير ] لسان الثور باشد و آن گياهيست خوش‌بو كه به آن تداوى كنند و به عربى گوساله را فرير گويند [ 2 ] .

فنور « 8 »

- [ بعد از فاء نون . به وزن غرور ] در نسخهء ميرزا جدائى باشد .

فير

- [ بكسر ] سخريت و افسوس باشد .

فردر

- [ به راء و دال مهملتين . به وزن سرور ] همان فدوند كه چوب پس در باشد [ 3 ] .

فرفور - « 9 »

[ به راى مهمله و فاء . به وزن محرور ] تيهو باشد مثالش شمس فخرى فرمايد : بيت « 4 »
ز بيمت در هواى دولت تو * نيارد كرد شاهين قصد فرفور
و « 10 » در فرهنگ فرغور « 11 » بمعنى تيهو آورده [ 4 ] . حكيم سنائى گويد : شعر « 4 »
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - اين شعر در « س » نيست . ( 3 ) - اين جمله در « س » نيست . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - « س » : كاور . ( 6 ) - « س » : رو . ( 7 ) - واو از « ب » است . ( 8 ) - « س » : قنور . ( 9 ) - « س » « الف » : فرقور . ( متن از « ب » است ) . ( 10 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 11 ) - « س » : فرعور .
( 1 ) برهان گويد فرخار نام چند شهر است ( فرخار بزرگ در تبت و فرخار ديگرى در طالقان ماوراء النهر . از حاشيهء برهان ) . ( 2 ) گاو زبان . ( 3 ) فراوند و پژاوند و فرادر و فرود و فروده نيز به اين معنى است . ( 4 ) برهان گويد بعضى كرك را گويند كه تركان بلدرچين خوانند .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 963 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )