منوچهرى گويد :
بيت « 1 »
نواى تو اى خوب ترك نو آئين * در آورد در كار من بينوائى
و بمعنى سازوبرگ خانه نيز آمده از مطعومات « 2 » مثالش امير خسرو گويد :
بيت
بگريه گفت مرد خانه پرداز * كه اى « 3 » مهمان يكدم را نوا ساز
و در شرفنامه و مؤيد الفضلاء اسمى از اسماى مغولان نيز باشد و در ادات الفضلاء مسطور است كه چون كسى پاى بند كسى يا بسببى ديگر باشد گويند فلان نواى « 4 » فلانست مثال اين معنى سوم خفاف فرمايد :
شعر « 1 »
بنوا نيست هيچ كار مرا * تا دلم نزد زلف او بنواست
و نواى مصراع اول را بمعنى چهارم نيز مىتوان برد كه گرو باشد . و در فرهنگ بمعنى نوه نيز آمده چنان كه شيخ نظامى فرمايد :
شعر « 1 »
نو آئينترين شاه آفاق بود * نوازادهء عيص اسحاق بود
بمعنى پيشكش كه پيش سلاطين فرستند كه تا از تاختن ايمن باشند « 5 » نيز آورده و به اين بيت حافظ شيراز مستشهدست كه « 6 » :
شعر
تا لشكر غمت نكند ملك دل خراب * جان عزيز خود بنوا مىفرستمت
و بمعنى بزرگترين و بهترين چيزى نيز آورده « 1 » .
نغوشا
- [ بفتح نون و ضم غين معجمه باشين معجمه ] نام يهوديست در نسخهء وفائى . و ديگر
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : مطغومات .
( 3 ) - « ك » : كه اين .
( 4 ) - « ك » : نوائى .
( 5 ) - بجز « ك » : باشد .
( 6 ) - سه كلمهء اخير از « غ » و « ك » است .
( 1 ) در برهان معانى روزى و خوراك كه به عربى قوت گويند و ساز و سرانجام ساختن كارها و نام سازى كه نوازند و توشه و آزوقهء راه و شتالنگ و برجستن و فروجستن شاطران نيز دارد و بر روى هم چهارده معنى براى كلمه ذكر كرده است كه برخى متفرع از برخى ديگرست .